|
ندای آزادی |
تولّد دوباره یا زوال تدریجی؟
(بخش دوم)
در بخش اول این مقاله، در پاسخ به این پرسش که «چرا باید جنبش جمهوریخواهان دموکرات و لائیک ایران» تداوم و گسترش یابد؟»، کوتاه و فشرده نظرم را بیان کردم.
در بخش دوم تلاش خواهم کرد به این پرسش که «چگونه می توان به این تداوم و گسترش دست یافت؟» پاسخ دهم. از آنجا که این تداوم و گسترش، دستِکم در ابتدا، در خارج از ایران صورت میگیرد این پاسخ بر مبنای تامل در باره ویژگیهای جامعه ایرانیان خارج از کشور است. همچنین تجربه چهارساله «جنبش جمهوریخواهان دموکرات و لاییک ایران»، برای یافتن پاسخ این سئوال تجربه گرانبهایی است. اما گرانبهاتر از این دو، برای پاسخ به پرسش بالا، بهعنوان مبنا و منبع در تجربه درخشان جنبش زنان در ایران و به ویژه تجربه دوساله «کمپین یک میلیون امضا» تامل کرده ام.
چگونه میتوان «جنبش جمهوریخواهان دموکرات و لائیک ایران» را گسترش داد و حیات آن را تداوم بخشید؟
این پرسش، بهگونه ای دو گزاره را در خود نهان دارد.
1- «جنبش جمهوریخواهان دموکرات و لاییک ایران» از گسترش بازایستاده است.
2- تداوم «جنبش جمهوریخواهان دموکرات و لاییک ایران» در خطر است.
درستبودنِ حتّا تقریبی این دو گزاره، نگرانی من و دوستانِ بسیار دیگری را که پرسش اصلی این مقاله، یعنی «تولّد دوباره یا زوال تدریجی؟» را طرح میکنند، تایید میکند. برای پرداختن به این دوگزاره و سادگی کار، میتوان آنها را به صورت دو پرسش طرح کرد : آیا «جنبش جمهوریخواهان دموکرات و لاییک ایران» از گسترش بازایستاده است؟ و آیا تداوم «جنبش جمهوریخواهان دموکرات و لاییک ایران» در خطر است؟
به پرسش اول میپردازم.
شورای هماهنگی ج.ج.د.ل.ا، بیانیهای را با عنوان« جنبش جمهوریخواهان دموکرات و لاییک ایران چه میگویند و چه میخواهند و در معرفی دیدگاه های جنبش در کنفرانس بروکسل» در تاریخ 17 سپتامبر 2008، منتشر کرده است. میتوان گفت هنوز مرکب این بیانیه خشک نشده است.
در این بیانیه میخوانیم : «پایه ریزی جمهوریخواهان دمکرات و لائیک اما با انتشار بیانیه ای در هنگام انتخابات دور دوم ریاست جمهوری ایران در ماه مه ۲۰۰۱ صورت گرفت. این بیانیه را بیش از ۱۸۰ نفر از روشنفکران ایرانی ... امضا کردند که نقطه تولد این حرکت بود.»
من به گمانِ نزدیک به یقین میگویم که در گردهمایی سراسری سوم در بروکسل، بیشتر از 18 نفر از این 180 نفر شرکت نخواهندکرد. یعنی نود درصد کسانی که به گفتِ شورای هماهنگی، با انتشار بیانیه «جمهوری اسلامی، جمهوری لاییک و جایگاه ما» جمهوریخواهان دموکرات و لاییک را پایه ریزی کردند، در سومین گردهمایی سراسری آن حضور نخواهند داشت!
باز در همین بیانیه میخوانیم : « جنبش جمهوری خواهان دمکرات و لائیک ایران به صورت رسمی با تشکیل همایشی سراسری در پاریس در سپتامبر ۲۰۰۴ با شرکت ۳۰۰ تن از ایرانیان که در آن چهره های سرشناس روشنفکری، ادبی، دانشگاهی و سیاسی ایرانی در تبعید حضور داشتند، شکل گرفت.»
من بازهم به گمانِ نزدیک به یقین میگویم که در گردهمایی سراسری سوم در بروکسل، بیشتر از 30 نفر از این 300 نفر شرکت نخواهند کرد. یعنی نود درصد کسانی که با حضور در اولین گردهمایی سراسری جمهوریخواهان دموکرات و لاییک، آن را شکل دادند، پس از 4 سال، در سومین گردهمایی سراسری اش حضور نخواهند داشت.
و اما، از چند نفری که از آنها به عنوان بنیانگزاران این حرکت نام برده می شد(گرچه من هیچگاه با این افسانه «بنیانگزاران» موافق نبودم)، به گمان نزدیک به یقین تنها یک نفر در گردهمایی سراسری بروکسل شرکت خواهد کرد.
از واحدهای محلی وین، برلن، کلن، آمستردام که هرکدام یک یا دو نماینده در شورای هماهنگی منتخب گردهمایی اول داشتند، و از خود این نمایندگان هم، دیگر خبری نیست.
در زمینه بیلان کار هم، در «طرح پیشنهادی گروه کار پروژه سیاسی و برنامه عمل» به گردهمایی سراسری سوم میخوانیم :
«برنامه عمل پیشنهادی ما، با توجه به این تشخیص عمده تنظیم شده است که بیلان کار ج.ج.د.ل.ا – به عنوان یک جریان سیاسی اپوزیسیونی در خارج از کشور- در سه حوزه ی اصلی فعالیت زیر، مثبت نبوده است :
1- فعالیت های نظری در طرح ایده ها و بنیادهای مندرج در بیانیه ی سیاسی جمهوریخواهان دموکرات و لاییک
2- فعالیت های اعتراضی در مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی.
3- سمت گیری اساسی در جهت مسایل ایران و جنبش های اجتماعی داخل کشور.»
فکر میکنم به نشانههای بیشتری از این نیاز نباشد که نشاندهد نهتنها ج.ج.د.ل.ا از گسترش بازایستاده، بلکه بهسرعت رو به زوال میرود. نگرانی نیز، درست از این واقعیت است.
آنچه که در بالا آمد برای پاسخ به پرسش دوم یعنی «آیا تداوم جنبش جمهوریخواهان دموکرات و لاییک ایران در خطر است؟» نیز کافی است. و طبیعی است که همراهان و دوستداران یک حرکت سیاسی حق دارند، زمانی که نه تنها این حرکت از گسترش بازایستد، بلکه کوچک و کوچکتر شود و بیلان کارش هم در سه زمینه اصلی فعالیت مثبت نباشد، برای تداوم اش نگران باشند.
این همان چیزی است که تعداد زیادی از همراهان آن را «بحران» نامیدند و در نزدیک به شش ماه تلاش کردند تا با نوشتن و شرکت در کنفرانسهای پالتاکی متعدد به علتهای آن بپردازند و راه برونرفت از آن را بیابند.
در نخستین فراخوان گروه کار بررسی و چاره اندیشی( ۱۰ فوریه ۲۰۰۷ ) هم «پیش از هر چیز، فراهم آوردنِ امکان یک گفت و شنودِ باز و سراسری میانِ همه همراهان و علاقمندان، پیرامون مشکلات کنونی ما» اعلام شد و تاکید گردید این تلاش با این هدف صورت میگیرد «تا از طریق دعوت به این بحث و گفتگوی جمعی با آگاهی از نظرات و تاَملات یکدیگر بهتر به ریشه ها و دلایل پیدائی موقعیت کنونی خود و راه های دگرگون ساختن آن پی ببریم.»
علت پدیدآمدن «بحران» در «جنبش جمهوریخواهان دموکرات و لائیک ایران» چه بود؟
پیش از این گفتم که شکلگیری جمهوریخواهان دموکرات و لاییک پاسخ به یک ضرورت، و برخاسته از شرایطی بود که در پایان دور اول ریاست جمهوری محمد خاتمی به وجود آمده بود. این شرایط عبارت بودند از :
۱- شکست پروژه «اصلاح از درون».
۲- به صحنه سیاسی آمدن میلیونها شهروند ایرانی.
۳- تکیه بر دمکراسی به عنوان هدف اصلی مرحله کنونی تحول در ایران.
4- جستجوی شکل تازه ای برای سازماندهی گسترده نیروهای سیاسی و مردم.
جمهوریخواهان دموکرات و لاییک برای گسترش خود میبایست تمام این شرایط، به اضافه شرایط ویژه جامعه ایرانیان خارج از کشور را در نظر بگیرند. بیانیه «جمهوری اسلامی، جمهوری لاییك و جایگاه ما» و سند سیاسی مصوّبِ اولین گردهمایی سراسری در پاریس(جدا از کمبودهای آنها) پاسخ روشنی در زمینه سیاسی به این شرایط بود. اگر پاسخ جمهوریخواهان دموکرات و لاییک به این شرایط را در شعارهای اصلی آن یعنی «نه به جمهوری اسلامی، نه به نظام موروثی و ایدئولوژیک، آری به جمهوری دموکراتیک و لاییک» خلاصه کنیم، میبینیم که پاسخ درستی به این شرایط است و جمهوریخواهان دموکرات و لاییک را در کنار میلیونها ایرانی که برای رهایی از چنگال نظام سرکوبگر جمهوری اسلامی، و پرهیز از هر نظام استبدادی دیگر، نظامی رو به آینده و مدرن یعنی جمهوری دموکراتیک و لاییک را انتخاب میکنند، قرار میدهد.
درحقیقت، مشکل اصلی جمهوریخواهان دموکرات و لاییک، توجهنکردن به شکل ویژه سازماندهی ای بود که این شرایط، یعنی «سازماندهی گسترده نیروهای سیاسی و مردم» میطلبید. این شکل نمیتوانست چیزی باشد جز شبکه ای از واحدهای خودمختار، که بر محور «نه به جمهوری اسلامی، نه به نظام موروثی و ایدئولوژیک، آری به جمهوری دموکراتیک و لاییک» شکل میگیرند و با یکدیگر در ارتباطی افقی هستند و به کمک یک نهاد هماهنگ کننده، تلاشهای مبارزاتی خود را هماهنگ میکنند.
در ابتدا، گامهای مثبتی در این زمینه برداشته شد. طرح جنبش سیاسی یِ کثرتگرا، پذیرش اعضای سازمانهای سیاسی به عنوان همراه و با حقوقی برابر با دیگر همراهان، سادگی و سیالیّت همراهی، خودمختاری واحدهای محلی و ... ایدههای تازهای در عرصه مبارزه سیاسی در ایران بود که میتوانست در ایجاد این سازماندهی شبکه ای نقش مهمی بازی کند.
اما متاسفانه، جمهوریخواهان دموکرات و لاییک تلاش برای جستجویِ جنبههای دیگر این سازماندهی نوین را بسیار سریع متوقف کردند و در مهمترین بخش به شکلهای پیشین در سازماندهی هیرارشیک کلاسیک روی آوردند و در اولین گردهمایی سراسری خود، با ایجاد شورای هماهنگی ای که میتوانست به نام همه همراهان موضع گیری سیاسی بکند، نطفه بحران آینده را که به ریزش نیرو و افت تلاشهای مبارزاتی انجامید، منعقد کردند.
طبیعی است که جمهوریخواهان دموکرات و لاییک مبارزه خود علیه جمهوری اسلامی را در خارج از کشور پیش میبرند. به همین دلیل میبایست برای انتخاب شکل درست سازماندهی و گسترش خود مهمترین ویژگیهای جامعه ایرانیان خارج از کشور را در نظر میگرفتند. این ویژگیها عبارتند از 1- پراکندگی در ده ها کشور و صدها شهر دور و نزدیک. 2- توان استفاده از امکانات مدرن و آخرین پیشرفتهای تکنیک برای ارتباط 3- بی اعتمادی به ساختار هیرارشیک و مراکز تصمیمگیری، به ویژه زمانی که مکانیسم درست و روشنی برای قرارگرفتن در راس هرم نباشد. هر سه این ویژگیها، سازماندهی شبکه ای یِ واحدهای خودمختار را در دستور کار قرار میدهد.
در حقیقت، به تعبیر دوست و همراه عزیزمان هوشنگ کشاورز صدر، ما میبایست فکر درستِ «نه به جمهوری اسلامی، نه به نظام موروثی و ایدئولوژیک، آری به جمهوری دموکراتیک و لاییک» را به پرواز در میآوردیم تا در صدها شهر دور و نزدیک، در اروپا، آمریکا، استرالیا و ... ایرانیان آزاده بر گرد این فکر، مبارزه خود را در واحدهای محلی خودمختار، سازمان دهند. و با ایجاد یک نهاد هماهنگ کننده، این واحدهای پراکنده را با یکدیگر پیوند میدادیم تا مبارزه همه این واحدها، هماهنگ و در پیوند با مبارزه مردم در ایران، در راستای مبارزه برای برچیدن رژیم جمهوری اسلامی و تشکیل مجلس موسسان منتخب مردم قرار گیرد.
تناقض در ساختاری که نه جنبشی یِ کامل بود و نه یک ساختار درستِ هیرارشیک، از همان ابتدا خود رانشان داد. از طرفی ما عضو، به صورت کلاسیک آن در یک حزب و یا سازمان سیاسی را نفی کردیم و به جای آن همراه را گذاشتیم که میتوان در یک کلمه آن را به الکترون آزاد تشبیه کرد یعنی با آزادی مطلق در چرخش مبارزاتی خود. از طرف دیگر شورای هماهنگییی با اختیار کمیته مرکزی، بالای سر این همراهان قرار دادیم. کمیته مرکزی یی که کیفیت و اعتبار یک کمیته مرکزی کلاسیک را نداشت و اعتمادی که اعضای یک سازمان به کمیته مرکزی خود دارند را در همراهان به وجود نمیآورد.
در یک تشکیلات هیرارشیک، مثل ارتش یا یک حزب سیاسی، حقوق، مسئولیت و وظایف هر «جایگاه» تعریف شده است و هر عضو تشکیلات که در آن جایگاه قرار گیرد از آن حقوق برخوردار است، مسئولیتها را میپذیرد و وظایف را انجام میدهد. کیفیتهای لازم برای قرار گرفتن در یک جایگاه هم مشخص شده است. حال این قرار گرفتن از راه انتخاب باشد و یا از راه انتصاب. تشکیلات برای حفظ خود رابطهای منطقی بین کیفیت فرد و حقوقی که با قرارگرفتن در یک جایگاه از آن برخوردار میشود و وظایفی که باید انجام دهد برقرار میکند. اگر چنین نباشد کارکرد تشکیلات مختل میشود.
در ساختار کلاسیکِ ارتش، اگر به عنوان سرباز صفر وارد شوید زمان معین و به دست آوردن تجربه ای معین لازم است تا در جایگاه یک گروهبان و یا استوار قرار بگیرید. و یا اگر به عنوان ستوان2 وارد شوید همان فردا نمیتوانید منصب سروانی و یا سرهنگی را اشغال کنید، چه رسد به اینکه در ستاد ارتش، جزو شورای فرماندهان باشید. ما ممکن است کل این ساختار را نفی کنیم، ولی نمیتوانیم رابطه منطقی ای که بر اجزا و روابط درون این ساختار حاکم کرده اند تا بتواند دوام یابد و کارکرد دفاعی و یا تهاجمی خود را انجام دهد، نبینیم.
در یک حزب سیاسی هم، پس از پذیرش مرامنامه و اساسنامه و ...، به عنوان عضو ساده وارد میشوید. با پذیرش مسئولیت و انجام وظیفه، شما در زمان، کیفیتهای لازم را برای قرارگرفتن در رده های بالاتر ساختار حزبی نشان میدهید. طبیعی است که در هر جایگاهی از حقوق لازم برای انجام وظایف آن جایگاه برخوردارید. پس از شناختی که از وفاداری شما به اصول پایهای حزب و قابلیت شما برای احراز بالاترین مسئولیت و انجام وظایف مربوط به آن در اعضا به وجود آمد، در یک انتخاب دموکراتیک که به ویژه بر پایه شناخت دموکراتیک است، به عضویت در مرکزیت آن حزب انتخاب میشوید و بالاترین جایگاه و حق در یک تشکیلات سیاسی، یعنی موضعگیری یِ سیاسی به نام همه اعضا را به شما واگذار میکنند.
حال، این واقعیت که از منطق خود پیروی میکند(چه مورد پذیرش ما باشد جه نباشد) را با واقعیت شورای هماهنگی منتخب در گردهمایی سراسری جمهوریخواهان دموکرات و لاییک مقایسه کنید. از طرفی به این شورا ما حق موضعگیری سیاسی به نام همه همراهان را میدهیم و از طرف دیگر چون انتخاب اعضای آن بر مبنای شناخت وفاداریشان به اصول این جنبش و قابلیتشان برای انجام وظایف این جایگاه نیست، شورایی هماهنگی ای تشکیل میشود که از اعتبار کامل نزد همراهان برخوردار نیست و دستِ کم من حاضر نیستم اختیار موضعگیری سیاسی به نامم را به این شورا واگذار کنم.
تجربه ناکارآمدی یِ دو شورای هماهنگی که در گردهماییهای سراسری پاریس و هانوفر انتخاب شدند و البته با پیوستن یکی دو نفر از نمایندگان واحدها به اصطلاح تکمیل شدند، باید برای انتخاب یک ساختار افقی و غیر هیرارشیک برای ما که میخواهیم جنبشی فراگیر و گسترده باشیم، کافی باشد.
چون در گذشته به این تجربه پرداخته شده و ناکارآمدی اش مورد بررسی همراهان قرار گرفته است و در اینجا هم فرصت کافی نیست که به آن بپردازم، به این یادآوری بسنده میکنم که همراهان بسیاری، که برخی از ابتدای این حرکت یعنی از زمان تدوین بیانیه «جمهوری اسلامی، جمهوری لاییک و جایگاه ما» همراه آن بودند و در برگزاری سمینار پاریس و گردهمایی سراسری اول از فعالترین افراد بودند و به یک شورای هماهنگی که حق موضعگیری سیاسی داشته باشد رای داده بودند، بر مبنای تجربه مستقیم خود در شورای هماهنگی اول و یا در ارتباط تنگاتنگ با هر دو شورا، پذیرفتند که ایجاد یک شورای هماهنگی با حق موضعگیری سیاسی در گردهمایی پاریس اشتباه بوده است.
بارها در گذشته نوشته ام که اگر بر تناقض اصلی در ساختار جنبشی یِ حرکت جمهوریخواهان دموکرات و لاییک تاکید میکنم به معنای ندیدن دیگر نارساییها نیست. اما بازهم بر این باور پای میفشارم که در ساختاری دیگر، این نارساییها که طبیعی آغاز یک حرکت است میتوانستند در یک تجربه مبارزاتی زنده کم کم برطرف شوند. و درست برعکس، در این ساختار متناقض این نارساییها تشدید شدند تا آنجا که ما بسیاری از همراهان اولیه خود را از دست دادیم.
میخواهم مطلب خود را با گفتاوردی بلند از مقاله سارا لقمانی با عنوان «تحول در آرایش کمپین، محتاج فداکاری و هوشمندی» به پایان ببرم. زمانی که از تجربه درخشان «کمپین یک میلیون امضا» در امر سازماندهی، آنهم در شرایط سرکوب خشن جمهوری اسلامی، میگوییم برخی از دوستان ناهمانیهای یِ کوچک میان «جنبش جمهوریخواهان دموکرات و لاییک ایران» و «کمپین یک میلیون امضا» را بیشتر می بینند تا اینهمانیهای بسیار و بزرگ این دو حرکت را.
آنچه که بیش از هرچیز دیگر در این دو حرکت مشترک است، یافتن ایده ای روشن برای پاسخ به یک معضل مشخص است که بتواند هزاران و بلکه میلیونها ایرانی را جدا ار تفاوتها در دیگر زمینهها، بر سر این ایده مشخص بسیج کند. کمپین با ایده و خواست «برابر حقوقی یِ قانونی بین زن و مرد» و جمهوریخواهان دموکرات و لاییک با ایده «نه به جمهوری اسلامی، نه به نظام موروثی و ایدئولوژیک، آری به جمهوری دموکراتیک و لاییک» به عرصه مبارزه وارد شدند. هردو به خوبی میدانستند که رسیدن به این خواستها دشوار و طولانی است و تنها از راه بسیج صدها و صدها هزار ایرانی آزادیخواه ممکن است. کمپین با انتخاب ساختاری متناسب با این واقعیت، هر روز به پیش میرود، به گونه ای که در کمتر از دو سال به بزرگترین جنبش اجتماعی ایران پس از انقلاب 1357 تبدیل شده است. جمهوریخواهان دموکرات و لاییک اما، با اشتباه بزرگ خود در گردهمایی سراسری اول، یعنی انتخاب ساختاری متناقض با واقعیت یک جنبش گسترده، هر روز نسبت به روز پیش عقبتر رفتند.
بیگمان اگر بتوانیم در گردهمایی سوم این اشتباه را تصحیح کنیم خواهیم توانست روند زوال تدریجی خود را متوقف ساخته، شادابی و انرژی اولیه را به دست آوریم و گسترشی در خور پاسخ درستی که به شرایط سیاسی امروز دادیم پیدا کنیم.
بازهم با دوستم هوشنگ کشاورز صدر همصدا میشوم و میگویم این ایده را در درون خود و کشمکشهای بیحاصل حبس نکنیم. نترسیم، آن را آزاد کنیم تا حتا در دورافتاده ترین شهرها، چند ایرانی که قلبشان برای بهروزی یِ ایران و مردمش میطپد گرد این ایده جمع شوند و هماهنگ با دیگرانی که در داخل و خارج ایران برای این ایده مبارزه میکنند، بساط جمهوری اسلامی را برچینند و انتخاب مجلس موسسان را از طرف مردم ممکن سازند.
« درگیر بودیم اما حل و فصل کردیم
یکی از دغدغه های وجودی کمپین از ابتدا، برقراری ساختار افقی و غیر سلسله مراتبی بوده است، یعنی ساختاری که هر گروه و فردی بتواند به روش خاص خود، در آن فعالیت کند و فردی یا گروهی و مرجعی نتواند در برابر روش و نوع فعالیت آن دیگری مانع ایجاد کند. البته ایجاد این ساختار افقی و غیر سلسله مراتبی گاهی تنها یک «مدل ذهنی» است و نزدیک شدن به آن، صبر و هوشیاری زیادی را می طلبد. اما مهم آن است که کمپین از ابتدا چنین رویکرد و آرزویی داشته و همواره به دنبال مسیری بوده است که هر چه بیشتر به این مدل نزدیک شود. کمپینی ها به وجود ساختار غیرمتمرکز و افقی در این حرکت مباهات می کنند بنابراین حفظ و نگه داشت آن وظیفه تک تک ماست.
تاکنون هر زمان احساس کرده ایم که در لبه تیغ گرفته ایم و احتمال سقوط به ساختار بسته و عمودی می رود به دنبال راهی برای برون رفت از آن بوده ایم. برای نمونه، از همان ابتدای کار کمپین بخشی از گروه اولیه در صدد برآمدند که با انتشار اطلاعیه ای، ایرانیان «خارج از کشوری ها» را از ورود به کمپین منع کنند و کمپین را مختص داخل کشور معرفی کنند، ولی گرایشی که به ساختار افقی در کمپین می اندیشید، غلبه کرد و مانع از حذف نیمه دیگر شد. بعد نیز که عده ای این مبحث را مطرح ساختند که «گروه های سیاسی» از ما سوءاستفاده می کنند، بنابراین درصدد برآمدند که حمایت افراد و گروه های سیاسی را منع کنند، بار دیگر گرایش به ساختار افقی در کمپین بود که از «حذف» جلوگیری کرد (البته در این میان، هر گروهی به حذف «نیروی سیاسی» رقیب می اندیشید، یعنی برخی، احزاب سیاسی اصلاح طلب را خطر می دیدند و برخی دیگر احزاب رادیکال خارج از کشور را.)
بعدتر گروهی از کنشگران در صدد برآمدند تا «لابی گرایان» را حذف کنند و روش «لابی» را مذموم و به عنوان خط قرمز کمپین قلمداد کنند یا گروهی دیگر درصدد برآمدند که از کمپین «اسلام زدایی» کنند حتا برخی خواستند «قومیت ها» را به دلیل «خط قرمزهای» حاکمیت، کنار بگذارند؛ عده ای نیز کمر به حذف جمله «اسلام با کمپین متضاد نیست» مندرج در دفترچه، برآمدند و بخشی دیگر خواهان «اضافه کردن» موارد اسلامی بیشتر در آن شدند، گروهی دیگر درصدد برآمدند سابقه تاریخی کمپین یعنی تجمع 22 خرداد میدان هفت تیر را از تاریخچه این کمپین حذف کنند و...
خوشبختانه همه این برخوردها که هر کدام از سوی گرایشی در کمپین هدایت می شد در چالشی ناگزیر با یکدیگر نهایتاً به نفع «رواداری و تکثرگرایی» پیش رفت و در ساختار افقی و متکثر کمپین (متمایل به ایجاد جنبشی فرا ایدئولوژیک)، حل شد.
در حقیقت، هیچ کدام از این دیدگاه ها نتوانست قدرت و تسلط لازم را بیابد چرا که خوشبختانه اساس کمپین بر پایه ای استوار شده بود که «متولی» و گرایشی خاص، آن را هدایت و نمایندگی نمی کرد. این فقدان مرکزیت و آمریت مثلاً باعث شد که حتا اگر هر فرد و گروهی به اصطلاح موجب «دردسر» شود یا موجب «خطر» یا موجب «خجالت» یا موجب هر چیز دیگر، گرایش فکری و روشی خاصی این مرجعیت را نداشته باشد که به خود اجازه دهد تا گرایش های متفاوت از خود را در کمپین حذف کند و البته از آن جایی که هر گروهی می تواند در فضای باز و متکثر موجود، کار خود را انجام دهد، حذف کردن هیچ گرایش فکری و روشی عملا امکان پذیر نبود. بدین ترتیب، ساختار افقی و ارزش های مدارا و تحمل دیگری، در پهنا و ژرفای کمپین، جاری و برق