|
گفت و گوی شهروند با حسن حسام
جنبش جمهوری خواهی ايران راهی جز مبارزه
برای سرنگونی جمهوری اسلامی ندارد
جواد طالعی ــ دفتر اروپائی شهروند
حسن حسام، در شمار کسانی است که ظرف سه سال گذشته برای شکل گيری جنبش
جمهوری خواهان دموکرات و لائيک ايران کوشيده اند. در حاشيه همايش جمهوری
خواهان لائيک که در روزهای سوم تا پنجم سپتامبر در پاريس برگزار شد، با وی
گفت و گوئی داشتيم که متن آن را در اينجا می خوانيد:
آقای حسام! در سال های اخير، سه جريان جمهوری خواه در خارج از کشور به وجود
آمده است: اتحاد جمهوری خواهان ايران، جمهوری خواهان دموکرات و لائيک و
منشور ۸۱ . اين سه جريان، دست کم بر سر جدائی سياست از مذهب، مردم سالاری و
رعايت حقوق بشر دارای نقطه اشتراک هائی هستند. اين شانس چقدر وجود دارد که
ميان آن ها ائتلافی به وجود بيايد تا بتوانند به قدرت نسبتا تعيين کننده ای
برای تغيير شرايط ايران تبديل شوند؟
ــ اين سه جريان در حرف جمهوری خواه اند، اما پلاتفرم های آن ها نشان می
دهد که دو جريان به جمهوری به معنای واقعی آن باور ندارد. گرايش منشور ۸۱
می گويند: عليه جمهوری اسلامی با هرکس که باشد. به اين ترتيب بستری را
فراهم کرده است که معتقدان به حکومت موروثی بتوانند در دعوای برچيدن بساط
جمهوری اسلامی با آن ها همراه شوند. آن ها می گويند پس از برچيده شدن بساط
جمهوری اسلامی مجلس موسسان نوع نظام را تعيين خواهد کرد. پس اين جريان هنوز
به بی چون و چرا بودن جمهوريت اعتقاد ندارند. اتحاد جمهوری خواهان هم معتقد
است که جمهوريت از طريق تحول در درون جمهوری اسلامی تحقق پذير است. يعنی
دست کم اکثريت آن ها به ضرورت برچيده شدن بساط نظام فعلی اعتقاد ندارند.
بلکه خواستار همکاری با اپوزيسيون داخلی رژيم و بخشی از جناح های درونی
حکومت هستند. آن ها دوره ای به خاتمی باور داشتند و حالا به ديگران.
بنا بر اين به تعبير من دو صدای جمهوری خواهی، يعنی اتحاد جمهوری خواهان و
منشور ۸۱ هنوز مکانيزم های لازم را برای رسيدن به جمهوری خواهی واقعی، که
چيزی جز نه شاه و نه شيخ نيست، فراهم نکرده اند. در عين حال گرايشی هم هست
که به استقلال ايران اعتقاد ندارد، يعنی می خواهد به هر قيمتی که شده
جمهوری اسلامی را سرنگون کند، حتی به دست امپرياليسم آمريکا، آن هم بی توجه
به نتايج فاجعه باری که حمله آمريکا به عراق به بار آورده است.
و صدای سوم که جمهوری خواهان دموکرات و لائيک باشد چه می خواهد؟
ــ جمهوری خواهان دموکرات و لائيک با تماميت جمهوری اسلامی و هر نوع حکومت
موروثی و حتی هر نوع شکل مسلکی، مرامی و ايدئولوژيکی مخالفند و بر استقلال
ايران و عدم دخالت خارجی در سرنوشت کشور تاکيد دارند. اما در درون اين نيرو،
برخی معتقد بر توافق عمومی بر پايه مشترکات هستند و برخی يک شکل حکومتی را
نيز از همين حالا پيشنهاد می کند. بين اين دو نيرو گفت و گو ادامه دارد تا
بتوانند به نقطه مشترکی برسند.
يعنی در حال حاضر بين سه جريان هيچ ديالوگی قابل تصور نيست؟
ــ نه. به دليل اين که هر يک از اين سه جريان، سازی را کوک می کنند. ما، که
هر نوع حکومت موروثی را نفی می کنيم، در اين مضمون با طرفداران حکومت
موروثی ديالوگی نداريم. يا وقتی ما آزادی را در برچيده شدن تمام نظام
جمهوری اسلامی می يابيم، نمی توانيم با کسانی که معتقد به تحولات درون رژيم
هستند توافقی داشته باشيم. ضمن آن که به تلاش های آنان احترام می گذاريم و
ممکن است بر سر مسائل و برنامه های خاصی بتوانيم با آن ها همکاری کنيم.
مثلا بر سر دفاع از حقوق زندانيان سياسی و تمام اتفاقات ديگری که به کل
جنبش اپوزيسيون مربوط است. اما راهی که جريان طرفداران منشور ۸۱ و اتحاد
جمهوری خواهان در پيش گرفته اند به چاه ختم می شود. دموکراسی چون و چرا و
اما و اگر ندارد.
اين تنها شما نيستيد که نجات را در برچيده شدن بساط جمهوری اسلامی می دانيد.
من فکر می کنم ديگران هم همينطور فکر می کنند. اما بحث بر سر واقعيت و تخيل
است. امروز می بينيم که در داخل کشور، رژيم با پخش گسترده مواد مخدر و
مبتلا کردن جامعه به فقر و فساد و اخلاق دوگانه، نيروهای بالقوه مقاومت را
خنثی کرده است. در صحنه بين المللی نيز، اگر مثلا آخرين گزارش شورای روابط
خارجی آمريکا را خوانده باشيد، مصالحه با جمهوری اسلامی دائما توصيه می شود.
از سوی ديگر جان کری نامزد دموکرات ها در انتخابات آمريکا رسما اعلام کرده
است که در صورت پيروزی، بر سر تامين انرژی هسته ای و حتی امنيت خليج فارس
مستقيما با جمهوری اسلامی وارد مذاکره خواهد شد. از زمانی که تماميت خواهان
مجلس را به انحصار درآورده اند، از چين گرفته تا روسيه و اروپا بر سر عقد
قراردادهای چندين ميليارد دلاری با همين حکومت وارد مسابقه شده اند. در
چنين شرايطی، چه عاملی می تواند باعث برچيده شدن اين نظامی شود که شما
توافق بر سر آن را پيش شرط ائتلاف نيروهای جمهوری خواه می دانيد؟
ــ تحليل شما از اوضاع عمومی جهان و مهمتر از آن شکست مفتضحانه آمريکا در
عراق، بالا رفتن سرسام آور قيمت نفت و يکپارچه شدن نسبی هيئت حاکمه در درون
کشور، فضائی ايجاد کرده است که سبب می شود عمر ننگين جمهوری اسلامی درازتر
شود. اما در همين شرايط اکثريت مردم ايران از طريق عدم شرکت در انتخابات،
تظاهرات و مقاومت مدنی خود نشان داده اند که اين رژيم را نمی خواهند. من
نمی توانم پيش گوئی کنم. اما با توجه به مجموعه ای که بر شمرديم، سرنگونی
جمهوری اسلامی را در يکسال آينده نامحتمل می دانم. ولی اگر به تحولات جهان
در همين دو سه ماهه توجه کنيد، می بينيد که بسياری از شرايط هفته به هفته
تغيير می کند. بنابراين، من، از جنبه ای ديگر هم نمی توانم بپذيرم که تغيير
شتابناک شرايط داخلی و خارجی به ريزش پايه های رژيم منتهی نشود. يادمان
نرود که انقلاب بهمن از حرکاتی بسيار کوچک شروع شد و به بهمن بزرگ انجاميد.
اما مسئله اصلی آن است که ما به کوتاه مدت فکر نمی کنيم و معتقديم نظام
جمهوری اسلامی مانع نخستين هر نوع آزادی، تحول و عدالت اجتماعی در ايران
است و راهی جز برچيده شدن آن وجود ندارد. پاسخ آن هم نه حکومت موروثی است و
نه حکومت مسلکی. پس ما خواهان سازماندهی يک جنبش بزرگ جمهوری خواهی هستيم
که براندازی رژيم را هدف قرار داده باشد. اين هم يک امر يک شبه نيست.
در جريان همايش شنيدم يکی از گروه ها اعلام کرده است که در منشور بايد قيد
شود که جمهوری خواهان دموکرات و لائيک خواستار "جمهوری شورائی" هستند و در
غير اينصورت از اين حرکت جدا خواهند شد. اين گروه راه کارگر است؟
ــ چنين چيزی مطلقا درست نيست. با از هم پاشی اتحاد شوروی ما مدت ها است
حکومت شورائی را به معنای حاکميت کارگران و زحمتکشان پشت سر گذاشته ايم. ما
خواهان جمهوری متکی بر آرای عمومی هستيم و عقيده داريم که تکليف نهائی بايد
در مجلس موسسانی روشن شود که مردم با رای آزاد آن را برگزيده باشند. ما
معتقد هستيم که همه نيروهای اجتماعی، با تکيه بر آزادی های سياسی بدون قيد
و شرط، بايستی در سياست مداخله کنند و اگر به اکثريت رسيدند قدرت را به دست
بگيرند. از لحاظ به رسميت شناختن حق رای مردم، ما از مدل ساندينيست ها در
نيکاراگوئه تبعيت می کنيم. ضمنا ما طرفدار دموکراسی مشارکتی هستيم و بر
فروم دموکراتيک برای سازماندهی جنبش بزرگ تاکيد می ورزيم. من خودم معتقدم
که تعيين هر شکل حکومتی از الان مداخله و فضولی در تصميم مردم است و اين
مجلس موسسان است که بايد درباره آن تصميم بگيرد. مردم بايد بتوانند در
بستری طبيعی درباره سرنوشت خودشان تصميم بگيرند و نه به صورتی مصنوعی و
حکيم فرموده. اما ما خودمان اساسا نيروئی چپ هستيم و برای سوسياليسم می
جنگيم. برای آن که نان را از آزادی جدا نمی دانيم و معتقديم در ايرانی که
اکثريت مردم آن زير خط فقر زندگی می کنند، به محض آزاد شدن جامعه اکثريت
نان خواهان به ميدان خواهند آمد و خواستار تامين معاش خود می شوند. يا بايد
اين خواست را تامين کنی يا به سرکوب مردم بپردازی. بنا بر اين نان و آزادی
چنان به هم پيوسته اند که حذف يکی عملا بی هويت کردن ديگری است. علاوه بر
اين، ما، به عنوان راه کارگر اصلا قصد جداسری نداريم و همه تلاشمان را
خواهيم کرد که بتوانيم با دوستان عزيز به جای مشترکی برسيم. حتی اگر به
جائی نرسيم به هيچ وجه همکاری های متقابل را رها نخواهيم کرد.
درباره دموکراسی و آزادی زياد حرف زديم. بگذاريد با آخرين پرسش به اين گفت
و گو پايان بدهيم: اولين اصل دموکراسی و آزادی، يعنی آزادی مطبوعات، در
آغاز اين همايش به ملاحظه حال برخی از شرکت کنندگان محدود شد. شما در اين
مورد چه می گوئيد؟
ــ شما بهتر از همه می دانيد که من عضو کانون نويسندگان ايران هستم و منشور
درخشان آزادی بی حد و حصر قلم، انديشه و بيان و مطبوعات را امضا کرده ام و
بيست سال است در کنار خود شما برای حفظ آن مبارزه می کنم. من فقط می توانم
بگويم که تصميم رفقا ناشی از سوء نيت نبود. ملاحظاتی بود نادرست و
خوشبختانه بالاخره متوجه شدند که اين راه حل نيست و امنيت را نمی توان از
طريق محدود کردن کار مطبوعات تامين کرد و بايد چاره های ديگری انديشيد.
مقاومت شما دوستان عزيز روزنامه نگار را هم ستايش می کنم.
از شرکت شما در اين گفت و گو سپاسگزارم
|