|
پيرامون نشست سراسری
جمهوری خواهان لائيک _ دموکرات ايران
نصفه پر فنجان را ببينيم!
بهزاد کريمی
از پايان نشست سراسری جمهوری خواهان لائيک _ دموکرات ايران در شهر پاريس
بيش از ده روز می گذرد. در اين فاصله، ارزيابی های متفاوتی از اين نشست و
نتايج آن ارائه شده و در آنها از زوايای مختلف به نقاط قوت و ضعف اين
گردهمايی اشاره رفته است. نکته ای که اما در اين ارزيابی ها يا به کلی غايب
است و يا کم رنگ است و صراحت کمتری دارد، همانا معيار اصلی قضاوت درباره
اين نشست و نتايج آنست. معياری که، توضيح دهنده تشکيل اين گردهمايی بوده و
با همان نيز بايد سنجيد که آيا گردهمايی به جوهر اين معيار وفادار مانده
است يا نه؟
اين حرکت از زمان نطفه بندی و به ويژه در جريان رشد خود بر اين اصل استوار
بود که هر کس که خواهان برکناری جمهوری اسلامی است، جمهوری خواه و دموکرات
است، و خواستار جدايی دين و يا مسلک از قدرت سياسي، بيايد و پا در ميدان
اتحاد بگذارد. اين نشست، ظرفی بود برای تجمع بخش هايی از نمايندگان سه نحله
فکری _ سياسی کشور ما که ظرفيت و استعداد پذيرش اين اهداف را دارند. هر سه
جريان چپ و مسبوق به پيشينه و تبار چپ، گرايش ملی گرا و متکی بر ميراث مصدق،
و نحله دين باوران طرفدار جدايی دين و مسلک از قدرت سياسي، نمايندگانی را
در اين حرکت داشتند که در تدارک و تشکيل نشست و به ويژه خود روند نشست نقش
آفرين بودند. اين حرکت، در واقع اعلام اراده ای بود مبنی بر اين که اين سه
نحله می توانند برای استقرار جمهوری و دموکراسی در ايران فردا متحد شوند و
بر سر يک رشته مشترکات به توافق بنشينند.
نشست پاريس عليرغم دشواری هايی که گهگاه با آن روبرو شد، اما بر اصل توافق
بين مؤلفه های خود وفادار ماند و مسئولانه و خردمندانه اين توافق را پاس
داشت. با اين معيار است که بايد و می توان اين نشست را کامياب ارزيابی کرد
و با اميد و احساس مسئوليت، به تداوم آن نگريست.
در ظرف اين حرکت و اگر بخواهم از ضرب المثل ها نکته ای به عاريت بگيرم، در
فنجان اين حرکت، می توان خالی های نه چندان اندک را ديد و احياناْ به تعمد
و با ديد منفي، از اين نصفه خالی، فنجان خالی را نتيجه گرفت! در پاره ای از
ارزيابی ها، بر تدارک ناقص نشست، مديريت ضعيف جلسه، عدم رعايت آزادی
خبرنگاران تا حد ارتقاء آن به اين استنتاج که گويا اصل چهارم دموکراسی (آزادی
مطبوعات) در نشست پاريس غايب بود!، و حتی گرمای پاريس که در نبود تهويه هوا
در سالن باعث کلافه گی حضار شده بود!، تاکيد شده است. ترديدی نيست که تدارک
اين نشست، هم از نظر مضمونی ناپخته بود و هم از زاويه فنی و سازماندهی،
نواقص بسيار در خود داشت. يک دليل اصلی اين ضعف در آن بود که تدارک نشست
اساساْ بر عهده گروهی از دوستان بود که به صفت فردی متشخص اند و لذا حاصل
کار آنها عليرغم زحمات طاقت فرسای شان نمی توانست با نتيجه کار تدارکاتی
مثلا يک تشکيلات حزبی مجرب که تجربه غنی تدارک چندين جلسه بزرگ را پشتوانه
دارد، يکی باشد. به نظر من، دليل اين تدارک ضعيف را بايد فهميد و نه اين که
آن را چنان برجسته کرد که تلاش های زياد تک تک تدارک کنندگان نشست بی ارزش
جلوه نمايد.
از کم توانی مديريت جلسه نيز سخن رفته است. اما اگر تعريف نسبی مشترکی از
مديريت توانمند در بين نباشد، حاصل اين حکم بخودی خود درست، جز از اعتبار
انداختن دوستانی که سه روز تمام زير فشار طاقت فرسای اداره دشوار جلسه
بودند و فراتر از آن، جز زير علامت سئوال بردن نشست، چيز ديگری نخواهد بود.
مديريت توانمند بيش از همه در هماهنگی از پيش تامين و تمرين شده بين افراد
تيم مديريت حاصل می آيد و نيز از اشعار جمعی و تک تک آنان به روند حرکت و
فرجام آن. وقتی در يک جمع بزرگ که برای اولين بار دور هم جمع آمده اند و
آشنايی لازم بين کانديداهای مديريت با انتخاب کنندگان نيز در بين نباشد، و
مهم تر از آن، بخش مهمی از مسايل نه در پيش از اجلاس که در خود اجلاس می
خواهد حل و فصل شود، طبعاْ انتظار از يک مديريت قاطع و نيرومند، يک انتظار
ناعادلانه ای است. در اينجا نيز قبل از همه، بايد با تحليل سراغ پديده رفت
تا از قضاوت عجولانه و ناعادلانه اجتناب کرد. اين سخن، البته به معنی اين
نيست که ضعف مديريت به تسامح نگريسته شود و يا چنين نتيجه گرفت که هر جمع
ديگری از مديران، عيناْ همان می شد که شد. نه! ترکيب های ديگری می توانستند
بهتر عمل کنند و يا حتی بدتر! سخن بر سر اينست که همه کاسه کوزه ها بر سر
آن هفت نفر دوست اداره کننده جلسه شکسته نشود و نيز از ضعف مديريت، شکست
نشست استنتاج نگردد.
و بالاخره بايد به يک ضعف جدی که به حق به آن اشاره شده است ولی به ناحق از
آن نتيجه غلوآميزی گرفته می شود، اشاره کرد. اين خطا که برگزارکنندگان نشست
نتوانسته بودند اهميت جلوه بيرونی اين نشست سياسی را آن گونه که لازم است
درک کنند و لذا برای بازتاب خبری آن و زير پوشش خبری بردن آن کار زيادی
نکرده بودند. امتداد اين کم توجهی در ابتدای نشست خود را آنجايی نشان داد
که معدود خبرنگاران حضور يافته در نشست نيز با محدوديت فيلم برداری و عکس
برداری مواجه شدند. اين ضعف از مواريث محدوديت های ديد سياسی پيشين است که
هنوز اپوزيسيون ايرانی اينجا و آنجا و در بخش هايی از خود، از آن رنج می
برد. اما در اينجا نيز بلوغ سياسی نشست به منصه ظهور در آمد و سرانجام
موضوع با عنايت دموکراتيک و درايت سياسی حل شد. هيئت رئيسه در اين رابطه
مثل چندين مورد ديگر، احترام به اراده جمع را ملاک قرار داد و با انعطاف
ضرور در قبال موضوع، بر اين مشکل متاسفانه غيرقابل فهم غلبه کرد.
اين موارد و شايد موارد کم اهميت ديگر، آنهايی هستند که می تواند فنجان را
خالی جلوه دهد و دل کسانی را که می خواهند به اين حرکت اميد ببندند، خالی
کند. اما اگر ارزيابی اين نشست با همان معيار پيش گفته صورت گيرد، با
اطمينان بايد گفت که فنجان، پر بود.
نخستين نکته اين که برگزارکنندگان با جسارت و وسعت نگری تصميم گرفتند که هر
کس داوطلب می شود که در اين حرکت شرکت کند و بنيان های آن را می پذيرد،
دارای حق رای است. اين، بدان معنی است که از پيش و از موضع دموکراتيک به
نتيجه کار که مسلماْ متاثر از توازن قوای سياسی در نشست خواهد بود، احترام
می گذارد. اين شيوه برخورد در اپوزيسيون کشوری که سياست در آن همواره بر
محور خودی و غيرخودی بوده است، يک شيوه مسئولانه، دموکراتيک و سازنده است.
دومين نکته و مهم ترين آن، پايبنبدی به اصل توافق است. برخوردی که جمع حاضر
در نشست با نمايندگان دين باوران مدافع تفکيک دين و مسلک از قدرت سياسی و
نيز با ملی گرايان جمهوری خواه لائيک _ دموکرات از خود نشان داد و متقابلا
برخوردی که نمايندگان اين دو جريان اجتماعی _ سياسی با ديگر حضار اين نشست
کردند، يک نمايش خردمندی سياسی بود. بخش بسيار بزرگی از نشست پاريس را
روشنفکران متعلق به نحله چپ تشکيل می داد ولی همين ها، نشان دادند که از
زاويه تنگ سالن نشست به جامعه نگاه نمی کنند بلکه می خواهند از منظر جامعه
ايران به اين نشست بنگرند. آنها حضور معدود نمايندگان جريان فکری _ سياسی
دين باوران خواستار جدايی دين و مسلک از قدرت سياسی در نشست پاريس را
امتداد اين جريان بزرگ کشور ما درک می کردند و از اين رو، به درستی اصرار
داشتند که نمايندگان اين جريان در کميسيون سياسی منتخب حضور داشته باشد و
در خود اجلاس از وقت بيشتری برای اظهارنظر برخوردار گردند. اين بدان معنی
است که اصل همراهی و توافق، فراتر از هر چيز است. و اين، موفقيت اصلی و
پيروزی بزرگی است. البته بايد گفت که اين برخورد خردمندانه، خردمندانه تر
می شد هر گاه پيشنهاد آقای مهران مصطفوی سخنگوی اصلی اين جريان در نشست
پاريس مبنی بر اين که سند سياسی در مضمون و در مفاد خود بر لائيسيته استوار
بماند اما در نام و پيشانی خود بر آن اصرار نورزد، از سوی جمع پذيرفته می
شد. جمع می توانست اين نکته ظريف را از کسی بپذيرد که روانشناسی دين باوران
را بهتر از چپ درک می کند ولی در عين حال قاطعانه آماده توافق با چپ بر سر
ميثاق مشترک جدايی دين و مسلک از قدرت سياسی است.
در رابطه با جريان ملی گرا نيز، نشست برخورد مسئولانه و عاقلانه ای از خود
نشان داد. در حالی که اکثريت قاطع اين نشست چه از موضع چپ و چه از موضع
تعلق به خواست ملی و حل مسئله ملی در ايران، خواهان تصريح معضل ملی در کشور
ما و حل دموکراتيک آن در سند سياسی و در چارچوب توافقات بود و اگر می خواست
به ضرب رای آن را در سند بگنجاند کاملا می توانست، اما به دليل رعايت اصل
توافق و اتحاد، به اين بسنده کرد که روی اشتراکات بيايستد و صرف تصريح
اختلافات در اين عرصه مهم را کافی بداند. بلافاصله بايد اضافه کنم که
برخورد نمايندگان جبهه ملی _ آن بخش از اين جبهه که در نشست بودند _
متقابلا مسئولانه و از موضع توافق بود. سخنان آقايان دکتر راسخ افشار و
دکتر قديری در اين عرصه نشان داد که اراده برای توافق، از همه سو عمل می
کند.
جمع حاضر در نشست بر سر اين که خود را اتحاد بداند يا جنبش و نيز جنبش
جمهوری خواهان لائيک _ دموکرات بداند يا جنبش برای جمهوری خواهی لائيک _
دموکرات، با تفاوت نظر روبرو بود. نشست می توانست پس از اظهارنظرهای متعدد
در اين عرصه وارد رای گيری شود و به نيروی رای، نام خود را قطعيت دهد. اما
خردمندانه و به تدبير عقلايی هيئت رئيسه، تصميم گرفت که اين موضوع را نيز
باز بگذارد و حل قطعی آن را به آينده موکول نمايد. برخوردی کاملا مسئولانه
و حاکی از اين که هنوز خود را در آغاز حرکت می بيند و خود را بخشی از يک
جنبش در حال پيشروی. و برخوردی مبتنی بر توافق و اجتناب از افتادن به
دامچاله تفرقه.
نشست، متاسفانه در يک مقطع وسوسه شد که به نيروی رای، با چند اختلاف سياسی
مهم تعيين تکليف کند و به همين اعتبار هم از اصل توافق دور شد. آنجا که،
تصميم گرفت که روی موارد اختلاف گرهی در سند رای گيری کند تا وزن هر يک از
مواضع روشن شود. اين تصميم البته از حساسيت سياسی فراوان نشات می گرفت و به
ويژه در مورد شکل جمهوری مد نظر اين نشست. اما جلسه تا پيش از رای گيری در
اين موارد نيز برای حاضرين در جلسه روشن کرده بود که گرايش و موضع غالب آن
بر سر شکل جمهوري، مسئله ملی و نيز تماميت منشور حقوق بشر کدامست. اصرار بر
رای گيری بر سر موارد اختلاف آن هم در ظرف نامتعين نشستی که حاضرين در آن
رای های از پيش سازمان يافته ای را نمايندگی نمی کردند، دوری از توافق بود.
با اين همه، هيئت رئيسه نشست پس از اعلام نتايج رای گيری، به درستی و
خردمندانه اظهار داشت که موارد اختلاف با هر ميزان رای که داشته باشند، در
بخش موارد مشترک سند نخواهند آمد. بدينسان باز اين اصل توافق و همراهی بود
که از پشت لکه ابر بيرون زد و سالن نشست را روشن کرد.
روحيه توافق آن اندازه نيرومند بود که هر جريان و گرايش در نشست، آن را اصل
قرار می داد و حاضر به تخطی از آن نبود. قابل تاکيد است که آقای محمدرضا
شالگونی که شاخص ترين نماينده گرايش چپ راديکال نشست بودند، آنجا که موضوع
گنجانده شدن منشور حقوق بشر به عنوان يکی از محورهای پايه ای سند مشترک در
ميان بود، به نحو مسئولانه ای اعلام داشت که گر چه او و دوستانش با ماده
ناظر بر پذيرش مالکيت خصوصی در اين منشور مخالف هستند ولی نمی خواهند به
اين خاطر، سراغ حق وتو بروند و لذا با حفظ موضع خود، با آوردن منشور حقوق
بشر در توافقات موافق هستند. اين نيز نشانه ای از رعايت اصل توافق و تضمين
موفقيت حرکت بود.
و سرانجام بايد به تصويب يک قرار در پايان اين اجلاس اشاره کنم که در آن بر
آمادگی اين حرکت برای ورود به اتحاد با جريان های جمهوری خواهی همسو اعم از
اتحاد منفردين يا سازمان ها و تشکل های سياسی موجود تصريح شده است و هدف
رسيدن به اتحاد گسترده را در چشم انداز حرکت خود قرار می دهد. اين قرار با
رای بسيار نيرومند و با استقبال گسترده نشست به تصويب رسيد.
پس اگر معيار سنجش اين حرکت آن باشد که نمايندگانی از سه نحله فکری _ سياسی
مدافع استقرار يک جمهوری مبتنی بر دموکراسی و جدايی دين و مسلک از قدرت
سياسی به جای جمهوری اسلامي، با هم توافق کنند تا حرکتی را شکل دهند، بايد
گفت که نشست پاريس کامياب بوده است. من شخصاْ از پيش از نشست، در جريان
نشست و اينک بعد از نشست، با چنين معياری حرکت کرده ام و می کنم. دوست
عزيزم آقای پرويز قليچ خانی که نشست سه روزه پاريس را همراهی می کرد در اين
نشست دست به ابتکار جالبی زده بود. ايشان نام تعدادی از شرکت کنندگان را
ليست کرده بود و با هر يک از آنها دو مصاحبه کوتاهی داشت. مصاحبه اول در
ساعات آغازين نشست با اين پرسش که از اين نشست چه انتظاری داريد و مصاحبه
دوم در ساعات پايانی آن با اين سئوال که آيا انتظارتان برآورده شد يا نه؟.
کاری حرفه ای و حساب شده! من هم جزو ليست ايشان بودم. من در اولين مصاحبه
ام گفتم که انتظارم، پايبندی به اصل توافق است که من آن را نفس پيروزی اين
حرکت و تضمين تداوم آن می دانم و در دومين هم پاسخ دادم که، اين انتظار
عليرغم فراز و فرودهای نشست، برآورده شده است. در پاسخ به آقای قليچ خاني،
گفتم که من منتظر شگفتی های بزرگ نبودم تا اکنون مايوس شوم که عجايب زاده
نشدند. شگفتی اين حرکت در آن بود که اراده شود تا توافق گردد. و اين، حاصل
است.
و اکنون، بايد روی همين اصل و معيار ايستاد و از شورای هماهنگی برگزيده
نشست خواست که تبريک همه ما به انتخابشان را با وفاداری به اين اصل، و ژرفش
و گسترش دامنه آن پاسخ دهند. نشست پاريس، آغاز است و نه فرجام و با چنين
نگاه فروتنانه به موضوع، می توان آن را تداوم داد و در مسير فرجام يابی
واقعی اش که تامين اتحاد گسترده جمهوری خواهان دموکرات و سکولار برای هدف
استقرار يک نظام دموکراتيک به جای جمهوری اسلامی است، پيش رفت.
بيست و ششم شهريور ماه 1383
|