تولّد
دوباره یا
زوال تدریجی؟
(بخش
اول)
بهمن
امینی
12/09/2008
در
آستانه تشکیل
گردهمایی
سراسری سوم
«جنبش جمهوریخواهان
دموکرات و لاییک
ایران» قرار
داریم. گردهمایی
سوم پس از یک
دوره افت تلاشهای
مبارزاتی و ریزش
نیروهای ما
برگزار میشود.
در
یک سال گذشته،
به همت و
ابتکار چند تن
از همراهان،
ششماه به بحث
و تبادلنظر
بر سر «بحران»
در «جنبش
جمهوریخواهان
دموکرات و لاییک
ایران»
پرداختیم تا
بتوانیم مسایل
اصلییی که ریشههای
این بحران
هستند را بیابیم
و با تدارک
نظری بیشتری
برای حل این
مسایل در
گردهمایی
سراسری سوم شرکت
کنیم.
در
روزهای اخیر و
در گفتوگوهایی
با برخی از
همراهان، همگی
بر این باور
بودیم که
گردهمایی
سراسری سوم از
اهمیت ویژهای
برخوردار است.
حتا کسانی اهمیت
آن را از
گردهمایی
سراسری اول بیشتر
میدانستند و
معتقد بودند
که تصمیمگیریها
و مصوّبههایِ
گردهمایی سوم
اگر به مسایل
اصلییی که
افت مبارزاتی
و ریزش نیرو
را در جنبش ما
باعث شد پاسخ
بدهد میتواند
زمینهی تولدی
دوباره را برای
«جنبش جمهوریخواهان
دموکرات و لاییک
ایران» فراهم
کند و برعکس
اگر گردهمایی
سوم پایان یابد
بیآنکه
بتواند پاسخی
برای این مسایل
پیدا کند،
«جنبش جمهوریخواهان
دموکرات و لاییک
ایران» به
زوالی تدریجی
و دستِبالا
تبدیل شدن به
محفل یا
سازمانی چند
ده نفره در
کنار دیگر
محفلها و
سازمانها
محکوم خواهد
بود.
در
اینجا من
کوشش خواهم
کرد در حد
توانم و در حد
حوصلهیِ این
زمانِ کم تا
گردهمایی، با
طرح دو پرسش و
دادن پاسخ به
آنها، در تولد
دوباره «جنبش
جمهوریخواهان
دموکرات و لاییک
ایران» پس از
گردهمایی
سراسری سوم
سهم کوچکی
داشته باشم. این
دو سئوال
عبارتند از :
1-
چرا باید
«جنبش جمهوریخواهان
دموکرات و لاییک
ایران» تداوم
و گسترش یابد؟
2-
چگونه میتوان
به این مهم
دست یافت؟
در
این مقاله من
به پرسش اول
خواهم پرداخت.
چرا
باید «جنبش
جمهوریخواهان
دموکرات و لاییک
ایران» تداوم
و گسترش یابد؟
پاسخ
درست به این
سئوال که چرا
باید «جنبش
جمهوریخواهان
دموکرات و لاییک
ایران» تداوم
و گسترش یابد،
در گرو پاسخی
درست و جدی به
این سئوال است
که چرا «جنبش
جمهوریخواهان
دموکرات و لاییک
ایران» به
وجود آمد.
در
پاسخهایی که
به سئوال اخیر
داده میشود،
گهگاه نظراتی
نه چندان جدی،
طرح میشوند
نظیر اینکه این
حرکت از روی
چشم و همچشمی
با «اتحاد
جمهوریخواهان
ایران»(برلن)
شروع شد، و یا
کسانی که این
حرکت را آغاز
کردند و یا به
آن پیوستند دقیق
نمیدانستند
دارند چه میکنند
و برنامه روشنی
برای یک کار
مبارزاتی
دراز مدت
نداشتند، و یا
عدهای که از
گروههای سیاسی
خود بیرون
آمده و یا بیرون
رانده شده
بودند برای
خود بساطی
تازه پهن
کردند و ...
اینها
پاسخهایی
سَبُک، ناجدی
و نادرست به
چرایی به وجود
آمدن حرکتی
است که با همه
کاستیهایاش،
در چهار سال
گذشته در صحنه
مبارزه سیاسی
علیه جمهوری
اسلامی حضور
داشته و گامهای
موثری، هرچند
کوچک، در پیشبرد
این مبارزه
برداشته است.
در
حقیقت، برای
پاسخ به چرایییِ
به وجود آمدن
«جدل»، باید
آن را در پرتو
بررسی مبارزه
و تلاش پیوستهای
که مردم و نیروهای
مخالف جمهوری
اسلامی از
همان فردای
استقرارش،
برای پیداکردن
راه جایگزینکردن
آن با نظامی دیگر
آغاز کردند،
قرار داد.
بهوجودآمدن
«جدل»، در
مقطع تاریخییِ
معینی از این
مسیر طولانی
مبارزه، و در
پاسخ به ضرورتهایی
مشخص بود.
ضرورتهایی
که پس از چهار
سال، نه تنها
همچنان به
قوت خود باقی
هستند، بلکه بیشتر
از گذشته و با
روشنی بیشتری
طرح میشوند و
پاسخ روشنی را
می طلبند.
پاسخی که
ضرورتِ تداوم
و گسترش «جنبش
جمهوری
خواهان
دموکرات و لاییک
ایران»، خود
را در آن مییابد.
برای روشنکردن
آنچه که میخواهم
بگویم، صورت
مسئله را به
گونهای دیگر
و فرمولوار
طرح میکنم.
در
فردای انقلاب
1357، نظامی
تئوکراتیک،
واپسگرا و ضد
مردمی با نام
«جمهوری
اسلامی» در ایران
روی کار آمد.
در این جا،
پرداختن به این
که چرا و
چگونه این امر
رخ داد، موضوع
مورد بحث ما نیست.
ما برای طرح
صورت مسئلهیِ
بحث خودمان،
در اینجا تنها
به بیان این
واقعیت که
جمهوری اسلامی
پس از انقلاب 1357
در ایران
مستقر شد،
بسنده میکنیم.
از
همان فردای
انقلاب، بخشی
از نیروهای سیاسی
ایران در اپوزسیون
قرار گرفتند.
زمان کوتاهی
نگذشت که
کشتار هزاران
مبارز سیاسی،
سرکوب جنبشهای
کارگری،
دانشجویی،
زنان، اقلیتهای
قومی و مذهبی،
ماهیت
سرکوبگر،
واپسگرا و
انحصارطلب
جمهوری اسلامی
را بر بیشترین
بخش نیروهای سیاسی
و بخش عظیمی
از مردم ایران
روشن کرد و میتوان
گفت که چند
سال بیشتر از
انقلاب 1357
نگذشته بود که
برداشتن
جمهوری اسلامی
و جایگزین
کردناش با
نظام سیاسی دیگری،
به خواست بخش
اصلی نیروهای
سیاسی و بخش
عظیمی از مردم
ایران تبدیل
شد.
تا آستانه
اولین انتخاب
محمد خاتمی به
ریاست جمهوری،
گرچه خواست تغییر
در جامعه و به
ویژه در میان
جوانان و زنان
به شدت وجود
داشت، جمهوری
اسلامی
همواره
توانسته بود نیروهای
سیاسی و جنبشهای
اجتماعی را به
رغم مقاومت
قهرمانانهشان
سرکوب کند، به
گونهای که امید
به سرنگونی
جمهوری اسلامی
و جایگزینیاش
با نظامی دیگر
به آرزویی دور
از دسترس تبدیل
شده بود.
شاید
بتوان گفت که
دلیل اصلی رویکرد
بخشی از نیروهای
سیاسی و بخش عظیمی
از مردم و بهویژه
جوانان و زنان
به خاتمی، و
در کل به
پروژه «اصلاح
از درون»،
نبودن چشمانداز
روشنی برای
برچیدن کامل
نظام جمهوری
اسلامی و روی
کارآمدن نظامی
دیگر به جای
آن بود.
انتخاب
خاتمی به ریاست
جمهوری با
حضور گسترده
مردم و بهویژه
جوانان و زنان
ممکن شد. رویِکارآمدن
خاتمی و پروژه
«اصلاح از
درون» شرایطی
را فراهم آورد
که حضور
گسترده
جوانان و زنان
در صحنه سیاسی
کم و بیش تا پایان
دوره اول ریاست
جمهوری او
ادامه یابد.
پس از سالهایِ
سکوتِ سرد و سیاه،
دوباره مردم
در عرصه سیاسی
حضور یافته و
با اِشرافی که
به قدرت خود پیدا
کرده بودند،
در زمینههای
مختلف با
خواستهایشان
به میدان
آمدند.
انتخاب
خاتمی جمهوری
اسلامی را از
انزوای سیاسیاش
در جهان کمی بیرون
آورد و غرب را
برای مدتی امیدوار
کرد که جمهوری
اسلامی سیاست
خارجی معتدلتری
در منطقه
داشته باشد و
با ایجاد ثبات
سیاسی در
کشور، بازار
بزرگ ایران را
برای کالاها و
سرمایههای
غربی بگشاید.
اپوزیسیون
کمترین امیدی
را هم که به
حمایت جهانی
در جهت تغییر
نظام سیاسی در
ایران داشت،
با گرمشدن
روابط رژیم با
غرب از دست
داد.
اما
در پایان اولین
دوره
چهارساله ریاست
جمهوری خاتمی،
شرایط به گونه
چشمگیری
نسبت به شرایط
ابتدای
انتخاب او تغییر
کرده بود.
مهمترین تغییر
در میان
جوانان و زنان
و نیروهای سیاسی
متوهم به
«اصلاح از
درون» بود. کم
وبیش برای همه
روشن شده بود
که انتظار
هرگونه تغییر
کیفی و بنیادی
در جمهوری
اسلامی از راه
«اصلاح از
درون»، توهمی
بیش نیست و
آنجا که این
انتظار،
آگاهانه تبلیغ
و به آن دامن
زده میشود، خیانت
و خاک پاشیدن
به چشم مردم
است.
تغییر
کیفی مهم دیگر
در میان نیروهای
سیاسی ایرانی
(چه در داخل، چه
در خارج و چه
متشکل، چه
منفرد)، در زمینه
توجه و اِشراف
به نیروی
جوانان و زنان
و به طور کلی
حضور دموکراتیک
مردم در صحنه
مبارزه سیاسی
بود.
بخش
بزرگی از نیروهای
سیاسی، کیفیت
جدیدی که در
صحنه مبارزه سیاسی
ایران پدیدار
شده بود، یعنی
آگاهی به حقوق
شهروندی و خواست
برخورداری از
این حقوق در میان
مردم و یا به
عبارت دیگر
حضور شهروندییِ
ایرانیان در
جامعه را دیده
و اهمیت آن را
درک کرده بود.
میتوان
گفت در پایان
دوره اول ریاست
جمهوری خاتمی،
در عرصه
مبارزه سیاسی
کارتها
دوباره تقسیم
میشدند :
1-
شکست پروژه
«اصلاح از درون»،
دوباره جایگزینکردن
نظام جمهوری
اسلامی را با
نظامی دیگر در
دستور کار نیروهای
سیاسی و مردم
ایران قرار میداد.
2-
به صحنه آمدن
ملیونها
شهروند ایرانی
امید به این
تغییر را از
آرزویی دور به
امکانی در
دسترس تبدیل میکرد.
3-
تحول در بخشی
از نیروهای
متشکل و بهویژه
طیف وسیعی از
منفردین سیاسی،
امکان طرح
پروژه جایگزین
و پیشبرد آن
را ممکن میکرد.
تحول
در نیروهای سیاسی
در دو زمینهیِ
خواستِ سیاسی
و شکل
سازماندهی رخ
میداد :
از
طرفی، در زمینه
خواست سیاسی،
این نیروها با
کنکاش در
مبارزات 150
سال اخیر مردم
ایران، توجه
به دگرگونیهای
بنیادی در
عرصه جهانی و
ارزیابی از
آرایش نیروهای
اجتماعی در ایران،
به این نتیجه
میرسیدند که مرحله
کنونی تحول در
ایران مرحلهای
دموکراتیک
است. به عبارت
دیگر خواست بیواسطهیِ
مردم در مرحله
کنونییِ
تحول در ایران،
جایگزین کردن
جمهوری اسلامی
با نظامی
شهروندی بر
مبنای
دموکراسی،
حقوق بشر و لاییسیته
است.
و
از طرف دیگر، 22
سال ناکامی در
مبارزه برای
سرنگونکردن
جمهوری اسلامی،
ناکارآیی
شکلهایِ
مبارزهیِ
تجربهشده تا
کنون و ناتوانی
سازمانهای سیاسی
موجود را برای
براندازی
جمهوری اسلامی
آشکار میکرد
و یافتن شکل
تازهای برای
سازماندهی
گسترده نیروهای
سیاسی و مردم
را در دستور
کار قرار میداد.
انتشار
بیانیه
«جمهوری
اسلامی،
جمهوری لائيك
و جايگاه ما» در
چنین شرایطی یک
رخداد مهم سیاسی
است. در بیانیه
عصاره آنچه
که به عنوان
شرایط نوین در
پایان دور اول
ریاست جمهوری
خاتمی
برشمردم آمده
است :
1-
بنبست
اصلاحاتِ
حکومتی برای
هرگونه
دگرگونییِ
بنیادی در
حمهوری اسلامی،
2-
تکیه بر ضرورت
حضور گسترده
زنان و مردان
آزادیخواه ایرانی
در عرصه
مبارزه برای
برچیدن بساط
جمهوری اسلامی،
3-
تکیه بر
دمکراسی بهعنوان
هدف اصلی
مرحله کنونی
تحول در ایران.
همچنین،
در بیانیه
آمده است که یک
جمهوری لاییک
و دموکراتیک
مناسبترین
جایگزین
جمهوری اسلامی
است و خواستِ
امضاکنندگان
بیانیه این
است که طيف
گستردهاى
از
آزاديخواهان،
از افقها و
خاستگاههاى
گوناگون،
پيرامون اين
اصول و مواضع
گرد هم آيند تا
بتوانند به
سهم خود زمينهى
شكليابى
جمهورى دموکرلتیک
و لائيك
در ايران
را هموار سازند.
نکتهیِ
مهمی که باید یادآوری
کرد این است
که
امضاکنندگان
بیانیه اصول و
مواضعی را که
طیف وسیعی از
مبارزین و
مردم، در ایران
و در کشورهای
مختلف جهان،
به آن رسیده
بودند بیان میکردند
و به همین دلیل
هم بیانیه
مورد استقبال
واقع شد و در
ادامهیِ
کوششهایی که
بر محور آن
صورت گرفت به
«سمينار
مردمسالارى و
جمهوری لائیک در
ايران»
در ژوئیه 2003 در
پاریس منجر
شد. پیآمد طبیعی
تصمیماتِ این
سمینار که با
شرکت طیف وسیعی
از مبارزان ایران
تشکیل شد،
گردهمایی
سراسری پاریس
و شکلگیری
جمهوریخواهان
دموکرات و لاییک
ایران در
سپتامبر 2004 بود.
در
فاصله انتشار
بیانیه
«جمهوری
اسلامی،
جمهوری لائيك
و جايگاه ما»
و گردهمایی
سراسری پاریس،
دستآورد مهم
گفتگوها،
نوشتهها و
بحثهای
گروهای کار و
سمینارها در
زمینه
سیاسی رسیدن
به این موضع
مشخص و روشن
بود که در سند
سیاسی پیشنهادی
به گردهمایی
سراسری پاریس
متبلور شده
است :
«گذار
دموكراتيك به
نظام جانشين
را مستلزم فراخواندن
مجلس موسسان
مىدانيم كه
منتخب همه
مردم است و بر
مبناى انتخابات
آزاد، راى مخفى همگانى
و در شرايط
آزادى كامل
مطبوعات،
رسانههاى
گروهى، احزاب
و سازمانهاى سياسى
تشكيل مىشود.
مجلس موسسان،
نوع نظام
آينده را
تعيين، قانون
اساسى آن را تدوين
و به همهپرسى
عمومى واگذار
مىكند.»
البته
همانجا تاکید
میشود که : «در
اين كارزار، ما
براى استقرار جمهورى
مبارزه خود را
به پيش
مىبریم»
در
زمینه
سازماندهی هم دستآورد
اصلی این
دوره، طرح شکل
جنبشی مبارزه
و شرکتِ فردی
اعضای سازمانهای
سیاسی و منفردین
در آن است. گرچه
هنوز ویژگیهای
این شکل جنبشی
بهطور کامل
روشن نیست،
ولی کم و بیش
همه قبول
دارند که جنبش
یک سازمان و
حزب سیاسی و یا
جبهه و ائتلافی
از سازمانهای
سیاسی نیست.
خلاصه
کنم. به باور
من، تغییر
شرایط عینی و
ذهنی در جامعه
ما تعدادی از
فعالان سیاسی
را در سپتامبر
2004 در پاریس گرد
آورد تا
برنامه عملییِ
شرکت جمعییِ
خود را در
مبارزهیِ
مردم ایران
برای جایگزین
کردن جمهوری
اسلامی با
نظامی لاییک و
دموکراتیک،
از راه
فراخواندن
مجلس موسسان
منتخب مردم،
تدوین کنند و
شکل مناسب این
شرکت جمعی را
طراحی نمایند.
خواست
و مبارزه این
فعالان سیاسی
که نام «جمهوریخواهان
دموکرات و لاییک»
را بر خود
نهادند در این
راستا قرار
داشت که در
عرصه مبارزه سیاسییِ
جامعه ما، نیروهای
جمهوریخواه تبدیل
به بزرگترین نیروی
سیاسی شوند و
خواست جمهوریخواهی
گستردهترین
بخش مردم ایران
را فراگیرد تا
بیشترین نمایندگان
جمهوریخواه
به مجلس
موسسان
فرستاده شوند
و نظام جمهوری
لاییک و
دموکراتیک،
نظام برگزیدهیِ
این مجلس
باشد.
پس
از گذشت
چهارسال از
گردهمایی
سراسری اول در
سپتامبر 2004، شرایط
در جهت مناسبِ
با این هدف تغییر
یافته است:
-
دوره دوم
انتخابات
خاتمی با شکست
کامل پروژه
«اصلاح از
درون» پایان یافته
و فکر عبور از
جمهوری اسلامی
و نه ولایت فقیه،
فکر حاکم در میان
نیروهای ایرانی
و مردم ایران
شده است.
-
در عرصه جهانی
هم، سیاستهای
ماجراجویانه
دولت احمدینژاد
همگان را به این
واقعیت
رسانده است که
تنها جایگزینشدن
نظامی
دموکراتیک و
لاییک به جای
جمهوری اسلامی
میتواند به این
نابهنگامی
تاریخی در ایران
پایان دهد.
-
به رغم سرکوب
و جو پلیسی
حاکم پس از
انتخاب احمدینژاد،
حضور و مبارزه
مردم در عرصههای
مختلف اجتماعی
به شدت جریان
دارد و
مبارزات
زنان،
کارگران،
دانشجویان،
معلمان و ...
گسترش بیشتری
مییابد.
با
توجه به این
واقعیتها،
ضرورت وجود
«جنبش جمهوریخواهان
دموکرات و لاییک
ایران» و هر
حرکت جمعی دیگری
که در راستای
تغییر نظام
جمهوری اسلامی
به نظامی
دموکراتیک
مبارزه میکند
از گذشته هم بیشتر
است.
باید
توجه داشت که
این مبارزه دو
ویژگی مهم
دارد.
1- عرصههای
مختلف را در
بر میگیرد.
فعالیتهای
فرهنگی،
افشاگری جنایات
جمهوری اسلامی،
پشتیبانی از
مبارزات
مردم، گفتمانسازی،
برپایی سمینار
و بحث سیاسی
بر سر مسائل
گِرهییِ
تحول دموکراتیک
جامعه ایران،
و ... همه و همه
عرصههای
گوناگون این
مبارزهیِ
همهجانبه
هستند.
2- مبارزهای
طولانی است و
مجموعهیِ
تلاشها همواره
در راستای هدف
نهایی یعنی
برچیدن نظام
جمهوری اسلامی
و تشکیل مجلس
موسسان قرار
میگیرند.
در
این مبارزه
طولانی، جایگاه
«جنبش جمهوریخواهان
دموکرات و لاییک
ایران»، در
کنار دیگر نیروهای
سیاسی جمهوریخواه
و بهویژه در
کنار
صدهاهزار نفر
از هموطنان
جمهوریخواهمان
در ایران، تقویت
قطب جمهوریخواهی
از راه شرکت
در همه عرصههای
مبارزه است
تا در تلاشهای
پس از جمهوری
اسلامی برای
تشکیل مجلس
موسسان، باور
و خواستِ
جمهورییی بر
مبنای
دموکراسی و لاییسیته،
باور و خواست
غالب در عرصه
مبارزه سیاسی
ایران باشد.