ندای آزادی

بازگشت به صفحه نخست

 

پیامی با یك محتوا؛ تكرار پس از یك دهه


عیسی سحرخیز
Aftab_iran@yahoo.com

گفته می شود گروهی از اصلاح طلبان در همان ماه های اول پس از روی كار آمدن سید محمد خاتمی در پیام یا گفت و گویی با آبت الله خامنه ای از او خواسته بودند كه با توجه به درخواست و مطالبات ملت، خود دست ها را بالا زده رهبری جریان تحول خواه را به دست گرفته، با پیگیری مسئله ی اصلاحات، سبب خیر در جامعه شده و برگ زرینی از تاریخ ایران را ورق بزند.

آن فرصت طلایی به هر دلیلی از دست رفت و رهبر ایران با تحلیلی خاص كه می توانست از تحولات درونی آن زمان بلوك شرق از جمله شوروی سابق و سرنوشت گورباچف نشات گرفته باشد، یا با شناختی كه از چگونگی تعامل گذشته ی خود با گروه ها و شخصیت های خاصی از اصلاح طلبان داشت، یا هر تحلیل جامعه شناسانه یا روانشناسانه ی دیگر، آن پیشنهاد سازنده و مفید را نپذیرفت و به جای ارج نهادن بر آزادی، جمهوریت و دموكراسی و حقوق بشر، بر اجرای نوع خاصی از "حكومت اسلامی" پای فشرد كه مبتنی است بر "ولایت مطلقه ی فقیه" كه پیامدش به تبع آن چیزی نمی توانست باشد جز مقابله با اصلاحات و تحولات مورد نظر و انتظار مردم و نتیجه ی عملی اش مقابله ی گسترده با شخصیت های حقیقی و حقوقی سیاسی و مذهبی شناخته شده، دستگیری فعالان جامعه ی مدنی و كنشگران جنبش های دانشجویی، زنان و همچنین توقیف فله ای مطبوعات، بازداشت روزنامه نگاران و ...

در این شیوه ی خاص از حكومت داری، رهبر سیاسی- مذهبی با تكیه ی بر قدرت مطلقه ی فردی، در كنار مشاورینی تابع و نورچشمی، در جایگاه اصلی ترین عامل تصمیم گیری و تصمیم سازی ایران قرار می گیرد و در نهایت از طریق معاونان خاص و بازوهای اجرایی، قانونگزاری و قضایی - در كنارش دو گروه سیاسی ذوب شده در ولایت و گوش به فرمان، و جریان های سیاسی نسبتا منتقد، اما آرام و سربزیر- هرچه را كه خود فارغ از روح و مفاد قانون اساسی به عنوان میثاق ملت ایران می پسندد و به مصلحت می بیند به عنوان صلاح ملت برگزیده و اجرا می كند. شیوه و روشی خاص از حكومتداری كه مصداق و تبلور عینی آن را می توان در دولت احمدی نژاد دید و نمونه ی مردمی اش را نیز در مصوبات و عملكرد راه یافتگان به مجلس هفتم مشاهده كرد كه حاصل و پیامدش چیزی نبوده است جز كشاندن و قرار دادن كشور در نقطه ای بحرانی و در سراشیبی سقوط شدید و همچنین در اختلاف و تنش با طرف های تجاری و همسایگان و حتی در بزنگاه درگیری نظامی یا افق شعله ور شدن آتش جنگ.

اگرچه مشابهت های تاریخی فراوانی میان رویدادها و تحولات سال های میانی دهه ی 50 با دهه ی 80 می توان مشاهده كرد و نمونه های فراوانی از تنگناهای اقتصادی و مشكلات سیاسی مشابه در این دور دوره ی كاملا متفاوت ذكر كرد و حتی از احوال روحی و مزاج حاكمان مثال آورد، اما به دلایلی واضح اصلا تمایلی به مقایسه ی آخرین سال های حكومت دوران شاه با شرایط كنونی كشور ندارم و به علتی روشن، حتی از تصور بروز و ظهور چنین تحولات ناخواسته و خودبخودی نیز گریزانم. اما متاسفانه، نمی توان چشم ها را نیز بر روی علائم و حقایق كتمان ناپذیر بست، مسائلی كه اگر تدابیر مناسب به موقع و روش هایی خردمندانه فوری به كار گرفته نشود، پیام اولیه و پیامدش می تواند تكرار بخشی از حوادث گذشته باشد- آن هم زمانی كه برای بسیاری مهم نیست از چه نوعی؛ تراژدی یا طنز.

اما در این میان دو نكته درخور تعمق است، اول اینكه این تحول ژرف و این انقلاب آرام در بستر شرایطی پیش آمد كه از نگاه حاكمان، كشور از یك سو به دلیل جهش قیمت نفت خام در بازارهای جهانی در اوج قدرت مالی و اقتصادی بود - و از دید كارشناسان در میان تنگناهای زیرساختی. و از سوی دیگر، به طور كامل حكمرانان بر كارها سوار، در میانه ی تبلیغات گستره ی ثبات سیاسی و رسیدن به آستانه ی دروازه ی تمدن بزرگ- در اوج سركوب شدید مخالفان مسلح و مصلحان خیرخواه. دوم اینكه، به دلایل گوناگون هم زمان رشته ی امور كم كم از دست شاه خارج می شد و رقابت گلادیاتوروار در میان اطرافیان تا حد چنگ كشیدن مهره های دست پرورده به صورت یاران گذشته و دندان تیز فرو بردن در گردن و گرده ی دوستان دیروز بالا می گرفت- حتی در میان نمایندگان مجالس فرمایشی و سران دو حزبی كه اكنون در حزب رستاخیز سامان دهی شده بودند.

كافی است كه ورق زدن حوادث آن روزگار كنار گذارده شود و نگاهی انداخته شود به حرف و حدیث های آخرین روزهای مجلس هفتم و افشارگری های رئیس و مقام های دولت نهم در آخرین سال حكومت، تا مشخص شود كه در كجای چنبره ی تاریخ قرار داریم. اینان نه از تحول خواهان و اصلاح طلبان و امثال خاتمی اند و نه حتی از رده و طایقه ی حسن روحانی و هاشمی رفسنجانی، بلكه همه به جریانی تعلق دارند كه بزرگترین افتخارشان ذوب شدن در ولایت است.

البته در این میان، حتی لازم نیست به پچ پچ های اعتراض آمیز و درگوشی های در حال گسترش مردم توجه شود، یا بیان نارضایتی های فزاینده ی نشات گرفته از تبعیض ها و مظالمی كه هر روز به بهانه ای قشری خاص را آماج تیر خود قرار می دهد و قرار گرفتن سهم بیت المال یك قشر و گروه، به جیب طبفات نوكیسه و جریان های خودی- در داخل و خارج كشور. حتی ضرورتی ندارد كه نگاهی انداخته شود به آمار و ارقامی كه هر روز از میزان فساد و تباهی در گوشه گوشه ی جامعه منتشر می شود و در تازه ترین مورد اطلاعاتی - باز در هفته ی گذشته- در مورد نابسامانی های اسفناك آشكار و نهان جامعه و چون رود جاری درلایه های زیرین و سطوح پنهان پایتخت و كلان شهرهای كشور انتشار یافت، و از جمله در مورد مسائل اجتماعی – فرهنگی شهر قم- پایتخت دینی و مذهبی ایران.

تصور من این است كه ارائه ی دو نمونه ی مشخص از نوع رقابت های تبلیغاتی و قضاوت های درون گروهی به عنوان "مشت نمونه ی خروار" می تواند بیانگر عمق مسائل كشور و برخوردهای گلادیاتوروار در لایه های مركزی درون حاكمیت باشد و همچنین در اثبات به خطا رفتن رهبر كشور در گزیدن راهبرد اتخاذ شده در مقابله با اصلاحات، به جای میدان دادن به تحقق خواسته های بر حق ملت.



و اكنون، گزیده هایی از این دو نمونه :

اظهارات علی آقای محمدی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در نقد سیاست های محمود احمدی نژاد و مشابه سازی برنامه های او با بنی صدر و لابد پیش بینی عاقبتی مشابه، از جمله امكان مطرح شدن طرح عدم كفایت رئیس جمهور و بركنار ساختن او به روش قانونی:

"وی (بنی صدر) همواره شعار اسلام، دفاع از مستضعفین و نبرد با مستكبرین سر می‌داد و بانك‌ها را ‏رباخوار معرفی می‌كرد و خواستار كاهش سود تا ۴ درصد می‌شد تا مردم را به خود جلب كند به نوعی كه برخی ‏فكر می‌كردند این آدم از آسمان‌ها آمده تا جامعه را نجات دهد... تمام روحیات منفی كه در خودش بود، به مخالفان ‏و دشمنانش نسبت می‌داد."‏

"باید درباره مشی بنی‌صدر در سال‌های ‏آغاز انقلاب، مردم آگاه شوند تا از رفتار های وی عبرت گرفته شود. مردم الان باید یك بار دیگر سخنرانی‌های آن ‏دوره بنی‌صدر را گوش دهند، تا این تجربه تلخ تكرار نشود، چون همواره ممكن است كسانی بیایند و خود را جور ‏دیگری غیر از واقعیت نشان دهند."‏

‎‎ نمونه ی دوم كه به جریان طرفداران احمدی نژاد نزدیك است، جالب تر و نظر میزان اطلاعات محرمانه و نیمه محرمانه، و افشاگری و مچ گیری های سیاسی و اقتصادی در خور توجه بیشتری است. این مورد چیزی نیست جز سخنان "عباس پالیزدار" عضو هیات تحقیق و تفحص مجلس هفتم از قوه قضاییه- خبر و فیلمی كه بازتاب گسترده‌ای در رسانه های عمومی از جمله سایت‌های خبری و ‏وبلاگ‌ها داشته است. افشاگری ها یا در واقع خودزنی هایی كه اگرچه حول محور تبیین كنه فساد اقتصادی صورت گرفته، اما دامنه اش به مسائل اطلاعاتی و امنیتی از جمله "تعمدی بودن سانحه ی سقوط هواپیمای حامل رحمان دادمان، وزیر سابق راه ‏در دولت خاتمی" كشیده شده است و حتی "مشكوك خوانده شدن سقوط هواپیماهای حامل احمد کاظمی، فرمانده سابق نیروی زمینی سپاه پاسداران".‏

وی سخنانش در خصوص پرونده های مفاسد اقتصادی از ۴۴ نفر از جمله ۹ روحانی به صورت مستقیم و غیرمستقیم، به جز یك آیت الله نام برده است؛ محمد امامی كاشانی (عضو شورای ‏نگهبان و امام‌جمعه تهران)، محمد یزدی (عضو شورای نگهبان و مجلس خبرگان، دبیر جامعه مدرسین حوزه ‏علمیه قم و رئیس سابق قوه قضاییه)، ابوالقاسم خزعلی (عضو جامعه مدرسین و عضو سابق فقهای شورای ‏نگهبان)، علی‌اكبر ناطق نوری (رییس بازرسی ویژه دفتر آیت الله خامنه ای و عضو مجمع تشخیص مصلحت ‏نظام ( معزی(معاون رئیس دفتر رهبری)، محسن رفیق‌دوست (رئیس سابق بنیاد مستضعفان)، حبیب‌الله ‏عسگراولادی (دبیركل سابق مؤتلفه) و ...

اما گزیده هایی از این افشاگری كه قوه ی قضائیه ی و رئیس آن آیت الله شاهرودی، و در مراتبی پائین تر، سازمان بازرسی كل كشور نیز به عنوان متهم های اصلی معرفی شده اند:

‎‎ ‏... چرا ما نمی توانیم با مفاسد اقتصادی برخورد كنیم، چون سران بزرگ مملكت دراین رابطه دخیل هستند. در ‏حال حاضر دولت به تنهایی به مبارزه با این مفاسد برخاسته كه فكر می كم نتواند موفق باشد... در حال حاضر ۱۲۳ پرونده مفاسد اقتصادی كشور در كمیته تحقیق و تفحص مجلس در دست بررسی است، ولی ‏اگر بخواهیم پرونده واقعی مفاسد اقتصادی را بیان كنیم، اصلاً نمی توانیم باور كنیم.‏

...خلاصه ما فجایعی كه اتفاق افتاده در ‏جمهوری اسلامی را دیدیم... حالا بدون توجه به این‌همه فقر و مصیبت‌ها و مشكلاتی كه مردم دارند، ‏كسانی كه مردم پشت سرشان نماز می‌خوانند، رفته‌اند این كارها را كرده‌اند…

یك آقایی آمده و نامه زده كه پسرش معلول جسمی است. گفته می‌خواهم یك مؤسسه توانبخشی بزنم ‏كه پسرم هم برود در آن مؤسسه توانبخشی، دم دست خودم باشد. ۱۰۰ تا، ۲۰۰ تا، ۳۰۰ تا معلول را نگهداری ‏كنیم در آنجا، پسرم هم مسئول آنها باشد. گفتند: باشد، خدا پدرت را بیامرزد. مؤسسه را كه ثبت كرده و كارش را ‏استارت زده، نامه زده به آقای [...] گفته كه من ساپورت نیاز دارم، نمی‌توانم خرج كنم كه، باید نظام به ما كمك ‏كند. چه‌كار كنیم؟ فلان معدن را، معدن سنگ دهبید فارس را بدهید به این آقا. آقا این سنگ مرمر بهترین سنگ ‏مرمر دنیاست، از منابع انفال جمهوری اسلامی است. بدهیم به شما؟ بله، بدهیدش به من. معامله انجام شد و این ‏معدن را به این آقا واگذار كردند. دوباره بعد از یك مدت گفت آقا این معدن كافی نیست، معدن [...] زنجان را هم ‏بدهید به ما. چهار تا را كه ما پیدا كردیم، چهار تا معدن را یك آقایی از علما گرفته، كه مردم هم پشتش نماز ‏می‌خوانند متأسفانه ...این یكی كه عرض كردم، آقای امامی كاشانی است. استاد ‏اخلاق و چه و چه و از این مسائل.‏

... یك دانشكده‌ای را رفته‌اند از مقام معظم رهبری اجازه‌اش را گرفته‌اند كه برای خواهران ‏دانشكده علوم قضایی می‌خواهیم بزنیم در قم. چیز خوبی است كه خواهران هم در آن فضا حضور داشته باشند، اگر ‏متهمی از خواهران [بود] از او بازجویی كنند و از این حرفهای اینطوری. خلاصه نظر آقا را گرفتند كه این ‏دانشكده تأسیس شود. آقا استقبال كردند و مجوز صدور دانشكده را دستورش را دادند. مؤسسه این دانشكده بلافاصله ‏بعد از گرفتن مجوز رفتند دنبال ساپورت‌های مالی‌اش. [نوشتند:] جناب آقای نعمت‌زاده، محبت فرمایید در جهت ‏حمایت از تأسیس این دانشكده، كارخانه لاستیك دنا را كارشناسی كنید جهت این دانشكده. آورند كارشناسی رسمی ‏دادگستری را، چون آقایانی كه این مؤسسه را تأسیس كرده بودند در دستكاه قضایی هم بودند، آن كارشناسان رسمی ‏دادگستری هم می‌ترسیدند كه قیمتی تعیین كنند كه به اینها بر بخورد، حتما باید قیمتی می‌گفتد كه خوش به حال اینها ‏بشود. زدند ۱۲۶ میلیارد. در صورتی كه ما معتقدیم ۶۰۰ میلیارد هم بالاتر بود. تازه، ۱۲۶ میلیارد كه ویلاهایش ‏در شمال را نزده‌اند، اصلا در آمار نیاورده‌اند، زمین‌های شیرازش را در آمار نیاورده‌اند، پول نقد موجود در ‏حسابش را هم در آمار نیاورده‌اند، این طوری به ۱۲۶ میلیارد واگذاری كردند. ‏

آن آقا نامه نوشتند كه آقای نعمت زاده: محبت كنید تخفیف منظور فرمایید. آقای نعمت‌زاده هم نوشتند ۵۰ درصد ‏تخفیف [خنده حضار] از مال بابایش می‌خواست ببخشد. دوباره نوشتند كه محبت كنید تخفیف دیگری منظور ‏بفرمایید. خلاصه پنج بار نامه‌نگاری انجام شده، معدن ۱۲۶ میلیاردی به ۱۰ میلیارد واگذار شد. بعد از آن دوباره ‏نوشتند كه ما حالا امكان پرداخت این پول را نداریم، ترتیباتی فراهم نمایید تا امكان پرداخت این پول برای ما فراهم ‏شود. نوشتند كه ۸۰ درصدش را اقساط بلندمدت و ۲۰ درصد، یعنی ۲ میلیاردش را هم نقدی پرداخت كنید. گفتند ما ‏آن ۲ میلیارد را هم نداریم نقدی بدهیم، ما بررسی كرده‌ایم كه اموال كارخانه لاستیك دنا به این مقدار می‌رسد، از ‏شما مهلت می‌خواهیم كه اینها را بفروشیم تا بتوانیم این پول را بدهیم. گفتند كه باشد، سفته‌ای ارائه بدهید به مدت ۹ ‏ماه و ما این را نقد از شما می‌پذیریم. گفتند آقا پول هم نداریم كه سفته بخریم! نوشت كه آقای محمدتقی بانكی، ‏مدیرعامل سازمان صنایع ملی ایران، ۲۳ میلیون تومان از صندوق سازمان صنایع ملی ایران برداشت كنید و سفته ‏بخرید، بروید آیت‌الله فلانی و فلانی امضا كنند و كارخانه را تحویلشان بدهید. و بعد از چند وقت دیدیم كه كارخانه ‏هم در بورس فروخته شد... این كه عرض كردم لاستیك دنا، مال آقای یزدی ‏بود - آقای محمد یزدی رئیس قوه قضاییه - در زمان ریاستش و آقای محمدعلی شرعی نماینده خبرگان استان قم.‏

...مجددا آقای یزدی برمی‌دارد می نویسد كه جناب آقای فروزش، حمید ما بیكار است! ترتیبی اتخاذ فرمایید كه از ‏جنگل‌های شمال جهت صادرات چوب بهره‌مند گردد. آقای حمید یزدی، پسر آقای یزدی، مدیركل حوزه ریاست قوه ‏قضاییه بود در آن مقطع. و متأسفانه جنگل‌های شمال را [این طوری] به تاراج بردند و رفتند.

... ایران خودرو می‌آید به دستگاه قضایی اعلام می‌كند كه ما به همه قاضی‌ها ماشین [کارشناسی] می‌دهیم، ماشین ‏پرشیا می‌دهیم و زیر قیمت. خب چجوری؟ این ماشین كارشناسی است، ما هم تشخیص می‌دهیم كه اینها را۸ ‏تومان، ۹ تومان بدهیم. دیدیم كه كارخانه ایران خودرو بدون هیچ ضابطه‌ای به قضات قوه قضاییه ماشین پرشیا به ‏نصف قیمت داده، بقیه‌اش را هم به اقساط، خیلی‌ها هم كه ماشین به نامشان شد قسط‌ها را هم نپرداختند. همین بذل و ‏بخشش‌ها باعث شد صدای خیلی‌های دیگر در بیاید، از همین نهادها و بنیادها. مثلا "بنیاد نهج‌البلاغه"، [که گفتند] ‏‏۵۰۰ دستگاه به‌اش بدهید آقا! دید كه بدش نمی‌آید، گفت ۵۱۷ تا دیگر هم بدهید. بنیاد نهج البلاغه كی هست؟ علی ‏اكبر ناطق نوری، حسین دین‌پرور، معزی، عسگراولادی، رفیق دوست... یا مثلا می‌آیند می‌دهند به باشگاه ‏پرسپولیس. باشگاه پرسپولیس كیست؟ آقای عابدینی. ۲۰۰۰ دستگاه بهشان بدهید. بنیاد دیگری به نام "همگرایی ‏اندیشه"، كیست این بنیاد؟ آقای فلاحیان، آقای علم الهدی، آقای... شروعش با ماشین كارشناسی وارد شد، بعد ماشین صفر ‏كیلومتر می‌آوردند می‌دادند به آقایان، به اسم كارشناسی. جالب است كه آن ۹-۸ میلیون را هم پول نقد نمی‌گرفتند ‏ها، از دم قسط. باز جالب است بدانید كه چون اینها هم كار سرشان می‌شد، دو سه قسط را می‌دادند و بقیه‌اش را ‏نمی‌دادند.‏

[ابن موارد].‏... زیاد است. مثلا معدن ذغال سنگ طبس، دوازده تا از معادن در استان ‏خراسان توسط آقای واعظ طبسی. پرونده المكاسب مال پسر آقای واعظ طبسی....در پرونده قاچاق كالا از فرودگاه پیام، قاچاقچی بزرگ فرودگاه پیام هزار و صد پرونده قاچاق كالا دارد، اما هنوز ‏موفق به بازداشتش نمی‌شویم، چرا كه تحت‌الحمایه آقای ناطق نوری است. در مورد سلطان شكر و مافیای شكر هم ‏باید بگویم كه آقای مدلل، داماد یكی از علمای بزرگ بوده است. مدلل با همكاری شخصی به نام محمدرضا یوسفی ‏اقدام به این كار می‌كردند كه پس از رو شدن فعالیتشان حاضر شده بودند ۷۰۰ میلیارد تومان برای مختومه شدن ‏این پرونده بپردازند.‏



این سخنان و افشاگری ها موید آن ست كه طی سه دهه ای كه از انقلاب گذشته، در نبود آزادی، دموكراسی و حقوق بشر، مطبوعات آزاد و روزنامه نگاران مستقل، مردم از حقوق حقه ی خود روز به روز بیشتر محروم شده و گروه و طایفه ای از حاكمان و بستگانشان نه تنها از انفال، از جمله پول نفت و معادن، بلكه حاصل دسترنج مردم نیز را به تاراج برده اند. و اكنون، تنها در میانه ی میدان رقابت ها و انتقام جوئی های فرسایشی، و درگیرودار دعواها و سهم خواهی های سیاسی - اقتصادی است كه دو گروه عمده ی ذوب شده در ولایت گوشه هایی از آنچه بر ملت رفته است را افشا می كنند.

رهبر می تواند بگوید كه من از جریان آگاه نبودم و نیستم، یا نه برعكس اعتراف كند كه هستم و توان برخورد را ندارم، اما در نتیجه ی امر تفاوت چندانی نمی كند و آن این است كه در نبود حضور مستقیم و آزاد مردم، حق و حقوق ملت ضایع و آینده ی فرزندانشان تباه شده و می شود. بیماری مهلكی كه چاره و درمانش چیزی نیست جز بازگشت به مسیر اصلاحات بنیادی به دست مردم و نمایندگان واقعی آنان در قوای مقننه و مجریه و همچنین محول كردن امور قضائی به قضات معتمد ملت.

دراین میان، چاره ی اساسی كار شاید ارائه ی استعفای دسته جمعی در تمام سطوح و به صورت گسترده باشد، یا نه، در كوتاه مدت، دست كم در دو قوه ی مجریه و مقننه، سپردن فوری كارهای اجرائی و قانوگزاری به دست آنانی كه با رای مستقیم مردم- نه با دخالت شورای نگهبان و فیلترهای تعبیه شده در قالب "نظارت استصوابی"- برگزیده می شوند.

شاید اگر ده سال پیش به "محتوی پیام" و آن "توصیه های دلسوزانه" عمل شده بود و در نتیجه تحول بنیادین و اصلاحات واقعی روند طبیعی خود را طی می كرد، اكنون ملك و دین، مملكت و ملت در این جایگاه اسفناك قرار نگرفته بودند. اما از آنجا كه "جلوی ضرر را هر كجا كه بگیری منفعت است"‌ و "ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه"، شاید گام اول استعفا یا بركناری احمدی نژاد باشد و برگزاری انتخابات زودهنگامی به معنای واقعی "آزاد، سالم، عادلانه و رقابتی". و گام بعد هم، انحلال مجلس هشتم و برگزاری انتخاباتی جدید- شاید هم برگزاری انتخاباتی هم زمان در آینده ای نزدیك، انتخاباتی چون یك رفراندوم پرشور و انرژی ساز برای ساختن ایران آزاد و آباد.

یكشنبه ۱۹/۳/۱۳۸۷