|
به مناسبت سال گرد
شهادت دکتر حسین فاطمی وزیر امور خارجه ی
دولت ملی دکتر مصدق
زنده گی نامه ی دکتر
حسین فاطمی
شیرزاد آقایی
تولد:
۱۲۹۶ شمسی
شهادت: ۱۳۳۳
|
دکتر حسين فاطمی در شهر نايين در سال ۱۲۹۶ بدنيا آمد. پدرش سيدعلی
محمد روحانی بود و به سيف العلما مادرش سيده طوبا دختر حجت الاسلام
خادم علوم و هردو خانواده سيد طباطبايی بودند. حسين فاطمی تحصيلات
دبستانی را در نايين به اتمام رساند و برای ادامه تحصيل به شهر
اصفهان آمد. فاطمی سه برادربزرگتر از خود داشت به نام های مصباح،
سيف پورفاطمی (مصباح السلطان) که پيش از اين کارمند دارايی و
چندسالی پيشکار مرتضا قلی خان بختياری بود. |
 |
برادر
دومش نصرالله سيف پورفاطمی زمانی شهردار شيراز بود و چندی در اصفهان صاحب
امتياز روزنامه ی باختراصفهان و يک چند وکيل امريکا سفرکرد و بعد از چند
صباحی در آنجا دکترا گرفت و در دانشگاه بريستول آن کشور تاريخ خاورميانه
تدريس می کرد و تاليفات گوناگونی دارد. او در سفر مصدق به آمريکا ارادت خود
را نسبت به او نشان داد و کارهای زيادی را به انجام رسانيد.
برادرسومش آقا معصومی کارمند وزارت کشور بود و در شغل فرمانداری بازنشسته
شد. حسين فاطمی جوان ترين برادر بود و در اصفهان با برادرش سيف پور فاطمی
در انتشار روزنامه باختر اصفهان همکاری داشت و دراين راه تجربه های زيادی
بدست آورد. سپس برای دنبال کردن سه هدف به تهران آمد. اول قبول مسئوليت در
يک روزنامه مهمتر، دوم تحصيل در دانشگاه ، سوم فعاليت سياسی بيشتر در
پايتخت. در راستای اين سه هدف در آغاز نزد احمد ملکی مدير روزنامه ستاره
رفت و تقاضای کار نمود. احمد ملکی در باره برخوردش با اوچنين می گويد:
«در دفتر روزنامه که خانه ای بود درکوچه دژبان نزديک وزارت فرهنگ مراجعه
کرد و از يکی دونفر از روزنامه نگاران آن زمان معرفی نامه ای نشان داد و
گفت: برای اينکه مشمول هستم و نمی توانم درادارات دولتی کاری پيدا کنم،
برای ادامه تحصيل به تهران آمده ام و اول به اين روزنامه مراجعه کرده ام و
از آنجا که همکاری با مطبوعات خود يک نوع مطالعه و تحصيل است می خواهم
رابطه ام را با ادبيات و فرهنگ و سياست قطع نکنم. همان روز قرار شد که
چندروزی با من همکاری کند
درصورتي که راضی بودم او به همکاری خود بامن ادامه دهد. در آن وقت انصاف می
دهم که حسين فاطمی به هيچ وجه وارد سياست نبود. قلمی روان و شيوا داشت و در
سرمقاله ای که می نوشت برای اجازه به اداره ی راهنمايی نامه نگاری که همان
اداره سانسور مطبوعات درآن سال ها بود و رياست اين اداره را آقای علی دشتی
و معاونش عبدالرحمن فرامرزی داشتند. آقای علی دشتی او را پيش خود خواند و
مورد تشويق قرارش داد و همچنين مورد تشويق فرامرزی قرارگرفت. فاطمی روز به
روز درکار روزنامه نگاری لياقت و استعداد بيشتری نشان می داد . فاطمی با
شوق فراوان روزانه ۱۲ ساعت بدون گزافه گويی کارمی کرد تا اينکه برادرش توسط
والی فارس به سمت شهردار شيراز برگزيده شد و او موافقت کرد که به اصفهان
جهت اداره ی روزنامه ی برادرش برود و روزنامه ی باختر اصفهان را شخصاً زير
نظر بگيرد. او اين کار را کرد و به اصفهان رفت و از آن پس روزنامه باختر
اصفهان با مديريت حسين فاطمی و حمايت سيف پورفاطمی و معدل شيرازی، نمازی،
امامی و احمد دهقان درتهران منتشر شد. در اين زمان سيف پور فاطمی از اصفهان
به نمايندگی مجلس شورای ملی برگزيده شد و حسين فاطمی تصميم به نشر روزنامه
ی مستقلی گرفت. حسين فاطمی از همين روزها با افکار دست چپی توده ای مبارزه
داشت. زيرا او به چشم خود کردار سران حزب توده را درميان کارگران بويژه
نساجی اصفهان ديده بود و چون روزنامه نگاران دراين زمان جبهه آزادی بوجود
آوردند، در واقع حقوق مطبوعات (طبق قانون اساسی) در مقابل رفتار غيرقانونی
دولت باشد و هدف ديگر اين جبهه ی آزادی مبارزه با کمونيست ها بود. بين حسين
فاطمی که مردی از اين جبهه بود با ايرج اسکندری، دکتر رادمنش و فريدون
کشاورز ( سه تن از اعضای حزب توده که واردمجلس شدند) برخوردهای زيادی روی
داد و حسين فاطمی که برای انتخاب برادرش به وکالت مجلس شورای ملی فعاليت
شايان توجه داشت و شهر اصفهان که از نظر کارگری زير نفوذ حزب توده بود
برخورد بين آنها شديدتر شد. سپس حسين فاطمی جهت تحصيل به اروپا رفت و
روزنامه ی باختر اصفهان را برادرش سيف پور فاطمی اداره می کرد وچون از عهده
ی انتشار آن بخوبی برنيامد، اين روزنامه تعطيل گرديد. مسافرت حسين فاطمی تا
سال ۱۳۲۷ (خورشيدی) به طول انجاميد ودر اين سفر به دريافت دکترای رشته ی
روزنامه نگاری نايل گرديد. او هنگام ادامه ی تحصيل با مشکلات فراوان مالی
دست و پنجه نرم کرد وهمزمان نوشته های او درمبارزه با بيگانه پرستی حزب
توده و نجات آذربايجان در روزنامه های ستاره و مرد امروز، محمدمسعود دوست و
همفکر او به چاپ رسيد و در همين زمان است که خبر ترور محمد مسعود دوست
مطبوعاتی اش را دريافت و نامه ی تاثرانگيزی به دکتر شيفته می نويسد که
درکتاب او در رويه ۱۰ موجود است و دراين نامه احساسات و عواطف خود را نسبت
به محمدمسعود بيان می کند و درعين حال در اين نامه مرگ خود راه م پيش بينی
و می نويسد: « حسين تو هم، بعد از مسعود از دست خواهد رفت.
در
آغاز سال ۱۳۲۹(خورشيدی) که فعاليت های سياسی فاطمی درجبهه ملی ايران به اوج
خود رسيده بود بنابه سفارش برادر فاطمی، مصباح فاطمی که برادر بزرگ او با
دختر سرتيپ سطوتی افسر بازنشسته ژاندارمری يعنی پريوش سطوتی ازدواج کردکه
بعد دارای پسری شدند که نام او را علی گذاشتند او بعداً به اتفاق مادرخود
به انگلستان رفت ودر رشته ی حقوق و اقتصاد در دانشگاه لندن دکترا گرفت و
درهمان کشور ازدواج کرد و به شغل وکالت پرداخت.
|
دنباله ی زندگی دکتر حسين فاطمی به نوشته ی دکتر شيفته درکتاب
زندگی نامه دکتر فاطمی چنين آمده است
:
_
بازگشت از اروپا به ايران در نيمه ی اول ۱۳۲۷
_ انتشار روزنامه ی باختر امروز با صدور امتياز به نام دکترفاطمی
در روز هشتم مرداد
_ تشکيل جبهه ملی و فعاليت سياسی در کنار دکتر محمد مصدق اسفند
۱۳۲۸
_ بازداشت دکتر فاطمی در دوران حکومت رزم آرا و زندانی شدن به مدت
۳ روز آذر ۱۳۲۸
_معاون سياسی و پارلمانی نخست وزيردکتر محمد مصدق سی ام ارديبهشت
۱۳۲۹
_استعفا از مقام دولتی ، به منظور شرکت درانتخابات در دوره هفدهم
۱۳۳۰
|
 |
_ سوقصد به جان وی درمراسم سالگرد محمد مسعود در آرامگاه او ۲۶ بهمن ۱۳۳۰
که به مدت ۸ ماه تحت درمان بود
_انتخاب به وکالت مجلس شورای ملی و قبولی مقام وکالت روی تخت بيمارستان
_انتخاب به مقام وزارت امورخارجه در کابينه دکترمحمد مصدق از مهرماه ۱۳۳۱
تا پايان روز ۲۸ مرداد
_پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دکتر فاطمی به مدت ۱۸۸ روز درنقاط مختلف شهر
تهران وحومه بطور مخفی می زيست
_فاطمی درساعت ۳۰/۱۲ دقيقه روز شنبه ۶ اسفند ماه ۱۳۳۲ درمخفی گاهش دست گير
شد. همان روز توسط عده ای چاقوکش رژيم يعنی شعبان جعفری و لومپن های
دوروبرش در برابر کاخ شهربانی با ۱۳ ضربه چاقو از پشت و پهلو زخمی گرديد و
به بيمارستان انتقال يافت وتا دم مرگ از جراحات آن زخم ها رنج می برد.
_ ( ولی خانم هما سرشار در مصاحبه با شعبان جفعری می پرسد: فکر می کنم بايد
اين قضيه را روشن کرد. چرا شما تا به حال در باره اش حرف نزده ايد؟
حالا می گم : دم شهربانی زدمش، چاقواَم نزدم. بی خود می گن چاقو زده.
همشيره شم روش نيفتاد. توی شهربانی همشيره ش اون بالا وايساده بود من دم
پله های پايين زدمش، اون خانوم بالای پله ها وايساده بود. هماخانوم، جون
شما، شنيدم اين همشيره بعداز پونزده سال تو اتريش گفته : « چون شعبون
اونوقت منوزد، من حالا اينجام چرک کرده .» در صورتيکه من اصلا دست بهش
نزدم. بعدم تو صنف زندگيمون نيست بريم زنو بزنيم، اصلاً وابداً، چه برسه به
اينکه چاقو بزنيم. منم تو زندگيم تا امروز هيچوقت دست به چاقو نزدم ، کاری
نداره ! شما يه پرونده چاقوکشی تو تهران ازمن گير بيار، من همون ساعت خودم
حاضر می شم اعدامم کنن! ... بله خانم ، فاطمی رو دولت محاکمه کرد و کشتش
(هماسرشار_ شعبان جعفری_ رويه ۱۷۵ )
_ با همان حال بيمارو تب دار، محاکمه اش درتابستان سال ۱۳۳۲ آغاز گرديد و
پس از ۱۰ جلسه محاکمه آن هم در محاکمات سری در ساعت ۳۰و۱۶ روز يکشنبه ۱۷
مهرماه ۱۳۳۳ رای به اعدام او دادند.
_ بنابه وصيت وی جنازه اش را در کنار شهدای سی ام تير دفن نمودند

گله ی شاه از دکتر فاطمی و جواب دندان شکن او به شاه
شاه روزهای اول آشنايی اش با او چندبار از دکترفاطمی گله کرد که چرا به اين
حد نسبت به پدرم که جزخدمت به ايران کاری نکرد وسرانجام هم آواره از وطن شد
و درغربت درگذشت در روزنامه ی خود به بدی ياد می کنيد؟
دکتر
فاطمی جواب داده بود: پدر شما ۲۰ سال ديکتاتوری کرد، ظلمی که او و
اطرافيانش به مردم وطن می کردند بسيار وحشتناک است. امکان ندارد بتوان فرض
کرد او با همه هوشيار ی خاصی که داشت از آن ماجراها
̃̃اگاه
نبوده است . بنابراين او از آن رژيم ظلم و فساد آگاهی داشته و درنتيجه مقصر
می باشد. و از سوی ديگر پدر شما از همان سال های اول به قدرت رسيدن به جمع
آوری مال و ضبط اموال و مستغلات مردم به نام خود کرد بنابراين بهتر آن است
که شما خرج خود را از پدر خويش جدا کنيد. زيرا شما در سوئيس تحصيل کرده ايد
و با دموکراسی غربی آشنا هستيد وانتظار مردم از شما آن است که روح دموکراسی
را بکارگيريد. اين اندرز و دلسوزی نه تنها در شاه اثر نکرد بلکه از همان
آغاز کينه وی را در دل گرفت و اين کينه را در دل داشت تا زهر خود را بر او
ريخت
|